فهرست و عناوین کلی وبلاک
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
خداوند به حضرت موسى فرمود: در هيچ حال يادم را فراموش و رها مكن .
شرح كوتاه :
ياد حق آنهم با حضور قلب ، غايت همه عبادات است . هر ذاكرى كه در دل و در عمل به مذكور عالم يعنى خداوند توجه داشته باشد به مقامى مى رسد كه شيطان بر او چيره و غالب نتواند بود.
اگر زبان ذكر گويد: اما قلب غافل باشد اثرش كم است . اگر ذاكر به ذكر خود توجه كند باعث عجب مى شود.
پس لازم است با ياد او، خود را در جنب نعمتهاى او قاصر و ناچيز - اصلا هيچ - ببيند، و از حق تقاضا كند كه در هيچ حالى از يادش او را غافل نكند و به محبتش ، يادش را افزون كند.
بسمه تعالیانا لله وانا الیه راجعون
شهادت مظلومانه رئیس شورای ولایتی غزنی جناب صاحب شاه قاضی وهمراه گرامی وی صاحب شاه را به خانواده داغدار وبرادران آن دومرحوم تسلیت عرض می کنم واز خداوند متعال برای آنان غفران وبرای باز مانده گان آنان صبر واجر مسئلت دارم امیداست که قالتین آنان به سزای اعمال شان برسند.
سال روز ازدواج مولی الموحیدین امیرالموء منین حضرت علی بن ابی طالب (ع) با فاطمه رهرا (س)دخت پیامبر گرامی اسلام مبارک باد
فرارسیدن سال نو ۱۳۸۸ هجری شمسی برتمام وطن داران ودوست داران نوروز باستان مبارک باد.
یامقلب القلوب والابصار یامدبراللیل والنهاریامحول الحول والاحوال حول حالناالی احسن الحال
میلاد باسعادت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) واما م جعفر صادق (علیه السلام )برتما مسلمانان جهان مبارک باد.
هفته وحدت گرام باد


ابوالمجد مجدود بن آدم موسوم به سنائي غزنوي از شعراي معروف افغانستان درقرون پنجم وششم هجري مي باشد كه در سال 473 ه.ق در شهر غزنين به دنيا آمد. وي در آغاز جواني شاعري درباري و مداح مسعود بن ابراهيم غزنوي و بهرام شاه بن مسعود بود، ولي پس از سفر به خراسان و اقامت چند ساله در اين ولايت و ملاقات با مشايخ تصوف تغييري اساسي در روحيات و اخلاقيات او ايجاد شد و در نهايت به زهد و انزوا و تأمل در حقايق عرفاني روي آورد. از اين زمان شخصيت حقيقي اين شاعر بزرگ آشكار گشت و به سرودن قصائد معروف خود در زهد و عرفان و وعظ و ايجاد منظومه هاي مشهور پرداخت. سنائي در طريقت و سير و سلوك مريد شيخ ابو يوسف يعقوب همداني بود و مولانا جلال الدين رومي با وجود كمال فضل ،خود را از متابعان و پيروان او دانسته است.وي يكي از بزرگترين شاعران ادب پارسی دری و معروف ترين شاعر صوفي و بنيانگذار اين فن بشمارمي رود كه در سبك شعر پارسي و ايجاد تنوع و تجدد در آن نقش بسزائي ايفا نموده است.سنائي پس از بازگشت از سفر مكه مدتي در بلخ بسر برد واز آنجا به سرخس و مرو و نيشابور رفت. وي در هر مكان مدتي به سير و سلوك و عرفان پرداخت و سرانجام درغزنين در سال 545 ه.ق درگذشت. سنائي در دوره اول فعاليت هاي ادبي خويش شاعري مداح بود، روش شاعران غزنوي خاصه عنصري و فرخي را تقليد ميكرد. در دوره دوم كه دوره تغيير حال و تكامل معنوي او بود به معارف و حقايق عرفاني و حكمي و انديشه هاي ديني، زهد كه با بياني شيوا و استوار ادا ميشد پرداخت و در نوع خود اولين شاعر پارسی دری پس از اسلام بشمار ميرود كه حقايق عرفاني و معاني تصوف را در قالب شعر به كار برد. سنائي براي اثبات مقاصد خود و اصطلاحات وافر و علمي از علوم مختلف زمان كه در همه آنها صاحب اطلاع بوده استفاده كرده است و لذا بسياري از ابيات او دشوار و محتاج شرح و تفسيراست. اين روش كه سنائي در پيش گرفت مبدأ تحول بزرگي در شعر پارسي دری شد و يكي از علل انصراف شعر از امور ساده و توضيحات عادي و توجه شعرا به مسائل مشكل وسرودن قصائد طولاني در زهد، خطابه، حكمت، عرفان و اخلاق از اين زمان آغاز شد. از شعراي معاصري وي مسعود سعد سلمان، عثمان مختاري، سيد حسن غزنوي، معزي انوري و سوزني را مي توان نام برد.
آثار : مهمترين آثار سنايي غزنوي عبارت است از: - حديقه الحقيقه و شريعه الطريقه - سير العباد الي المعاد - ديوان قصايد و غزليات - عقل نامه - طريق التحقيق - تحريمهالقلم - مكاتيب سنائي - كارنامه بلخ - عشق نامه - سنائي آبا
سوداي توان بي سر وسامان كرد
عشق تو مرا زنده اي جاويدان كرد
لطف وكرمت جسم مرا چو جان كرد
در خاك عمل بهتر از اين نتوان كرد
به نقل از افغانستان عزیز خانه هر افغان(pamir.blogfa.com)
محمد محسن سعیدی
مقدمه؛
موضوع کارآفرینی در عرصۀ مدیریت امروز از اهمیت بی اندازهای برخوردار است ؛ اندیشمندان بسیاری دربارۀ آن سخن گفتهاند، تحقیقات ویژه و گستردهای در مورد آن انجام شده است و سایتهای زیادی به زبانهای مختلف در زمینۀ آن فعالیت میکنند. نگاه اجمالی به تاریخچۀ کارآفرینی نشان میدهد که هر قدر به زمان حال نزدیک تر شویم توجه بیشتر اندیشمندان را به این مقوله شاهد خواهیم بود.
گستردگی این موضوع به حدی است که پرداختن به همۀ ابعاد و جوانب آن در یک کتاب هم غیر ممکن به نظر میرسد. از این رو در نوشتۀ حاضر فقط به ارائۀ سیمایی از کارآفرینی با رویکرد صفات ممیزه (ویژگیهای کارآفرینان) پرداخته میشود امّا برای کاملتر شدن مقاله چارهای از طرح برخی مطالب مقدماتی نیست. بنابراین، نوشته شامل سه بخش «کلیات و مفاهیم» ، «ویژگیهای افراد کارآفرین» و «تکمله و نتیجهگیری» خواهد بود.
بخش نخست ؛ کلیات و مفاهیم
پرسش اصلی در این تحقیق آن است که «ویژگیهای شخصیتی افراد کارآفرین چیست». در این پرسش چند واژۀ کلیدی وجود دارد که باید به شرح آنها بپردازیم.
مفهوم ویژگی؛
ویژگی از کلمۀ «ویژه» مشتق شده که یک لفظ پهلوی و به معنی «خاص و مخصوص» است[1].
معنی این واژه برای اغلب اهل دانش و سواد روشن است امّا تذکر آن در این جا بدین لحاظ ضروری است که گاهی دیده شده است برخی از مردم یا حتی برخی از نویسندگان آن را به معنی مطلقِ اوصاف یک شیئ به کار میبرند و این استعمال از دقت علمی برخوردار نیست.
بنابراین وقتی سخن از ویژگیهای کارآفرینان است باید به دنبال صفاتی باشیم که مخصوص این گروه از مردم است. در این جا نکتهای ضمنی نیز به دست میآید و آن این است که ویژگی شخصیتی، گاهی مربوط به یک شخص و گاهی مربوط به گروهی از مردم است.
تعریف شخصیت؛
در روانشناسی تعاریف بسیاری از شخصیت ارائه شده است که در این جا به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم :
1) به همۀ ویژگیهای شناختی، هیجانی، رفتاری و جسمیِ با ثباتِ فرد ، که در چگونگی رفتار او در موقعیتهای بسیار متنوع تجلی میکند شخصیت گفته میشود؛ جنبۀ قابل مشاهدۀ منش یک شخص است که دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد.
2) شخصیت عبارت است از مجموعۀ سازمان یافته و واحد متشکلی از خصوصیات نسبتاً ثابت و مداومی که بر روی هم یک شخص را از شخص یا اشخاص دیگر، متمایز میسازد.
3) شخصیت هر فرد همان الگوی کلی یا همسازی ساختمان بدنی، رفتار، علایق، استعدادها تواناییها، نگرشها و صفات دیگر اوست. بدین ترتیب میتوان گفت که منظور از شخصیت، مجموعه یا کل خصوصیات و صفات فرد است[2].
چنان که دراین نمونه ها ملاحظه میشود همۀ نظریه پردازان با یک تعریف واحد از شخصیت موافق نیستند امّا با تکیه بر مشترکات آن ها میتوانیم گفت که شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات، گرایشها یا ویژگیهایی که تا اندازهای به رفتار افراد دوام میبخشد. به طور اختصاصیتر؛ شخصیت از صفات یا گرایشهایی تشکیل میشود که به تفاوتهای فردی در رفتار، ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در موقعیتهای گوناگون
میانجامد. این صفات میتوانند منحصر به فرد باشند، در گروهها مشترک باشند، یا کل اعضای در آن سهیم باشند. ولی الگوهای آنها در هر فرد تفاوت دارند. بنابر این هر کس با این که به طریقی شبیه به دیگران است شخصیت منحصر به فردی دارد[3].
در مورد این که چه عواملی باعث شکلگیری شخصیت در فرد میشود نیز اندیشمندان از ابعاد گوناگونی بحث کردهاند امّا به طور کلی عوامل شکل دهندۀ شخصیت را در عوامل ارثی و محیطی منحصر میدانند[4].
نمودار عوامل تشکیل دهندۀ شخصیت
تعریف کارآفرینی؛
واژۀ کارآفرینی از کلمۀ فرانسوی Entrependre به معنای «متعهد شدن» نشأت گرفته است. بنابر تعریفِ واژه نامۀ دانشگاهی وبستر، کارآفرین ، کسی است که متعهد میشود مخاطرههای یک فعالیت اقتصادی را سازماندهی، اداره و تقبل کند.
اقتصاد دانان، نخستین کسانی بودند که در نظریههای اقتصادی خود به تشریح کارآفرین و کارآفرینی پرداختند. ژوزف شومپیتر، کارآفرین را نیروی محرکۀ اصلی در توسعۀ اقتصادی میداند و میگوید :
نقش کارآفرین، نوآوری است. از دیدگاه وی ارائه کالایی جدید، ارائه روشی جدید در فرآیند تولید، گشایش بازاری تازه، یافتن منابع جدید و ایجاد هرگونه تشکیلات جدید در صنعت ... از فعالیتهای کارآفرینان است.
کرزنر، نیز که از استادان اقتصاد دانشگاه نیویورک میباشد کارآفرینی را این گونه تشریح میکند :
کارآفرینی یعنی ایجاد سازگاری و هماهنگی متقابل بیشتر در عملیات بازار.
کارآفرین فردی است که مسؤولیت اولیۀ جمعآوری منابع لازم برای شروع کسب و کار را عهدهدار است و یا کسی که منابع لازم برای شروع و یا رشد کسب و کاری را بسیج میکند و تمرکز او بر نوآوری و توسعۀ فرآیند، محصول یا خدمات جدید می باشد. به عبارت دیگر، کارآفرین فردی است که یک شرکت را ایجاد و اداره میکند و هدف اصلیاش سود آوری و رشد است. مشخصۀ اصلی یک کارآفرین، نوآوری می باشد[5].
اما در یک نگاه دقیقتر و جامعتر، کارآفرینی امری است که از گشتههای دور تا کنون مورد توجه مردم و اندیشمندان بوده است. تنها نکتۀ قابل توجه در این زمینه آن است که در هر دورهای از تاریخ به مقتضای شرایط، تعریف تازهای یافته است[6].
برای روشن شدن این مطلب به تفاوت عناوینی که به کار آفرینان در قرن 21 داده میشود نسبت به عناوینی که در قرن 20 به آنان داده میشد توجه میکنیم. این تفاوت میتواند به گونهای نشان دهندۀ تفاوت در تعریف کار آفرینی نیز باشد :
|
کارآفرین در قرن 20 |
کارآفرین در قرن 21 |
|
برنامه ریز |
دور اندیش |
|
سازمان دهنده |
رهبر |
|
کنترل کننده |
استراتژیست |
|
با انگیزه |
یادگیرنده |
|
ریسک پذیر |
مؤسس و بنیانگذار |
|
ذی نفع |
انجام دهنده |
|
ایجادکنندۀ سود |
ایجادکنندۀ ارزش |
مقایسۀ عناوین کارآفرینان در قرن 20 و 21 [7]
مفاهیم مرتبط با کارآفرینی؛
به نظر میرسد در تعاریف کار آفرینی؛ مفاهیم خلاقیت، نوآوری و انطباق از مؤلفههای مهم پدیدۀ کارآفرینی شمرده شده است. در این جا جهت روشنتر شدن مفهوم کارآفرینی به تعریفهای کوتاهی از این اصطلاحات میپردازیم:
خلاقیت؛ به پدیدار شدن و تولید یک اندیشه و فکر نو اطلاق میشود. در تعریف دیگر به مفهوم به کارگیری تواناییهای ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید است. برخی نیز خلاقیت را ترکیب ایدهها یا ایجاد پیوستگی بین ایدهها دانسته اند[8].
نوآوری؛ به کارگیری ایدههای نوینِ ناشی از خلاقیت است. در واقع نوآوری عملی ساختن ایدۀ ناشی از خلاقیت را امکان پذیر میسازد و آن را به صورت یک محصول جدید یا خدمت تازه ارائه میدهد. پس خلاقیت اشاره به قدرت ایجاد اندیشههای نو دارد و نوآوری به معنای کاربردی ساختن آن افکار نو و تازه است[9].
انطباق؛ یعنی توانایی روبرو شدن با شرایط احتمالی آینده به گونهای که خلایی ایجاد نشود. ممکن است شرایط احتمالی آینده، فرآیند اخذ ایدۀ خلاق و تبدیل آن به محصولات، خدمات و روشهای جدید عملیات یا نوآوری و همچنین استفاده از فرصتها یا مواجهه با تهدیدات باشد[10].
بخش دوم؛ ویژگیهای شخصیتی کارآفرینان
چنان که اشاره شد نخستین رویکرد مدوّن به کار آفرینی از جانب اقتصاددانان صورت گرفته است امّا توجه آنان بیشتر به این که "کارآفرینان چه میکنند و کارشان چه ارزشی دارد" بوده است. دومین رویکرد به این موضوع از سوی روانشناسان صورت گرفت که میخواستند بدانند کارآفرین چه کسی است و این همان رویکرد ویژگی است که در این نوشته به آن خواهیم پرداخت. رویکرد سوم؛ دیدگاه محیط گرایان یا همان جامعه شناسان است که نقش محیط را در پدیدۀ کارآفرینی به عنوان عامل درجه اوّل تلقی میکند و درنتیجه تأثیر آموزش و یادگیری را در این زمینه برجسته میسازد[11].
محیطگرایی به طور طبیعی انتقادهایی را بر رویکرد ویژگیها وارد کرده امّا هرگز از اهمیت آن نکاسته است. شاید دلیل این امر آن است که رویکرد ویژگیها از آغاز سرستیز با عوامل محیطیِ اثر گذار بر تشکیل شخصیت کارآفرین را نداشته است و از این رو میتوان رویکرد محیط گرایی را مکملِ رویکرد ویژگیها شمرد.
امّا رویکرد ویژگی محور، خود به اشکال گوناگونی طرح شده است و طیفی از دیدگاههای متنوع را در برمیگیرد. در این جا به بیان چند نمونه از دیدگاههای کارشناسان ویژگیگرا میپردازیم. این نمونهها در عین آن که تنوع، تکثر و نوعی تکامل آراء در این زمینه را نشان میدهد به گونهای از پراکندگی و بینظمی و نبود بنیادهای محکم و اصولی نیز حکایت دارد.
الف) بیاگرو(Biagro) در مورد ویژگیهای کارآفرینان به ده شاخص مهم زیر اشاره کرده است :
1- رؤیا: کارآفرینان دورنمایی از آینده دارند که در آن اهداف خود و کسب و کارشان را ترسیم میکنند. آنها رؤیا پردازانی هستند که توانایی تحقق بخشی به این رؤیاها را نیز دارند.
2- قاطعیت: کارآفرینان کارهای خود را به تعویق نمیاندازند. آنها به سرعت تصمیم میگیرند و سرعت آنها مهمترین عامل در موفقیت آنها است.
3- اهل عمل: کارآفرینان به سرعت دربارۀ روشهای عملیاتی خود تصمیم می گیرند و تا آن جا که امکان دارد آن را به سرعت انجام میدهند.
4- عزم و اراده: کارآفرینان فعالیتهای کاری را با تعهد کامل انجام میدهند. آنها حتی هنگام مواجهه با موانع به ظاهر حل نشدنی به ندرت تسلیم میشوند.
5- سرنوشت: کارآفرینان تمایل دارند تا مسؤول سرنوشت خود باشند تا این که آن را به کار فرمایان و افراد دیگر وابسته کنند.
6- فداکاری: کارآفرینان خود را وقف کارشان میکنند. آنها به طور خستگی ناپذیری کار میکنند و کار سخت برای آنها غیر معمول نیست.
7- دلبستگی: کارآفرینان به آنچه انجام میدهند عشق میورزند. آنها دوست دارند تولیدات یا خدماتی عرضه کنند که مفید و مؤثر باشد.
8- جزئیات: کارآفرینان همواره در شروع یا توسعۀ کسب و کار خود به جزئیات مهم در کارشان توجه میکنند.
9- پول: ثروتمند شدن انگیزۀ اولیۀ کارآفرینان نیست. پول بیشتر معیاری برای موفقیت محسوب میشود.
10- توزیع: کارآفرینان مالکیت یا پاداشهای ناشی از کسب و کارشان را با افراد کلیدی که در موفقیت شان سهیم بودند تقسیم میکنند.
ب) مُرای (1938) در بازنگری ادبیات مربوط به کارآفرینی کوشش کرد تا تفاوتهای میان کار آفرینان و دیگر افراد را بر مبنای نگرشها و رفتارهایشان توضیح دهد:
کارآفرینان، سخت کار میکنند و از تعهد و پشتکار قوی برخوردار هستند؛ به جای نیمۀ خالی لیوان، نیمۀ پر آن را میبینند؛ برای انسجام و یکپارچگی تلاش می کنند؛ تمایلات رقابتی زیادی برای نشان دادن برتری خود بروز میدهند؛ به دنبال فرصتهایی هستند تا موفقیتشان را بهبود بخشند؛ شکست را نوعی ابزار یادگیری تلقی میکنند و باور دارند که میتوانند تفاوتهای بزرگی در نتایج نهایی کسب و کار و در زندگیشان به وجود بیاورند.
ج) مک کله لند(1961) تنها سه شاخص را به عنوان ویژگیهای کارآفرینان موفق شناسایی کرده است. این ویژگیها عبارت بودند از:
1- رقابت جویی.
2- پذیرش مسؤولیتهای فردی برای نتایج.
3- نوآوری.
د) فرنالد وسالمن(1987) یک تحقیق تجربی بر روی 200 کارآفرین در کشور پرتقال اجرا کردند. نتایج این تحقیق نشان داد که کارآفرینان مجموعهای از ارزشهای ابزاری و نهایی در اختیار دارند که در جدول زیر نشان داده شده است:
|
ارزشهای ابزاری |
ارزشهای نهایی |
|
جاه طلبی |
احساس لذت |
|
روشنفکری |
دوستی واقعی |
|
درستکاری |
احساس پیشرفت |
|
برخورداری از عواطف انسانی |
زندگی راحت |
|
برخورداری از قوۀ تخیل قوی |
رستگاری |
ارزشهای ابزاری و نهایی کارآفرینان
هـ) برنز (2001) معتقد است که هفت ویژگی اصلی کارآفرینان عبارت است از:
1- فرصت طلبی و بهره برداری از تغییر برای کسب سود.
2- نوآوری و استفاده از آن به عنوان ابزار اولیه برای ایجاد و بهره برداری از فرصتها.
3- اعتماد به نفس.
4- قاطعیت و فعالیت زیاد همراه با سطح بالای انرژی.
5- خود انگیختگی.
6- دور اندیشی و قوۀ تشخیص.
7- تمایل به پذیرش ریسکهای بالا و زندگی بامیزان زیادی از عدم قطعیت.
و) توماس(2004) ده ویژگی کارآفرینان را در قرن 21 چنین عنوان میکند:
1) شناسایی و استفاده از فرصتهای سودآور.
2) کاردانی و تدبیر.
3- خلاقیت.
4- دورنماسازی.
5- تفکر مستقل.
6- سخت کوشی.
7- خوش بینی.
8- نوآوری.
9- ریسک پذیری.
10- رهبری.
چنان که در این نمونهها به خوبی قابل احساس است نوعی از پراکندگی بر دیدگاههای ویژگی محور در این زمینه حاکم است. شاید بتوان این امر را به مکتبهای مختلف روانشناسی مرتبط دانست امّا بیشتر شاخصها ترکیبی از ویژگیهای شناختی، نگرشی و رفتاری را عرضه داشتهاند[12].
شاید همین امر سبب شده است که بلیک من و همکارانش دست به پالایش و تلخیص آرای صاحب نظران بزنند و نقاط برجستۀ آنها را در جدولی که ارائه میشود نشان بدهند. توجه دقیق به این جدول نشان میدهد که علی رغم پراکندگی موجود در این نظریات، نقاط مشترکِ عمدهای نیز در آنها دیده میشود.
جالب این است که نقاط مشترک مورد نظر، در دیدگاههایی که پس از مقطع مورد مطالعۀ بلیک و همکارانش ابراز شدهاند نیز دیده میشود. این نقاط مشترک را که عبارت اند از: خلاقیت و نوآوری، ریسک پذیری، و نیاز به موفقیت، باید سه ضلع اصلی رویکرد ویژگیها به شمار آورد.
|
کارآفرینی |
|
خلاقیت و نوآوری |
|
نیاز به موفقیت |
|
ریسکپذیری |
امّا جدولی که بلیک و همکارانش از دیدگاه صاحب نظران مختلف ارائه دادهاند شامل دورۀ زمانی 1848 تا 1995 میشود و از این قرار است:
|
ردیف |
نامصاحب نظر |
سال |
ویژگیهای کار آفرینان |
|
1 |
میل |
1848 |
پذیرش ریسک های حساب شده |
|
2 |
شومپیتر |
1934 |
خلاقیت و نوآوری |
|
3 |
مک کله لند |
1961 |
نیاز به موفقیت و ریسکهای حساب شده |
|
4 |
پیکل |
1964 |
تعهد، اراده و پشتکار |
|
5 |
کیبی |
1971 |
پذیرش ریسکهای حساب شده |
|
6 |
آبودو هورنادی |
1971 |
نیاز به موفقیت، خلاقیت و نوآوری، تمایل به استقلال |
|
7 |
برلند |
1974 |
پایداری در حل مشکلات، جست و جوی بازخورد، مرکز کنترل درونی |
|
8 |
هال |
1980 |
نیاز به موفقیت |
|
9 |
سکستون |
1980 |
تحمل شکست، انرژی بالا، ریسک پذیری |
|
10 |
بروکهاس |
1982 |
ریسک پذیری، پایداری در حل مشکلات، جست و جوی بازخورد، مرکز کنترل درونی |
|
11 |
دیزورابینسون |
1984 |
تمایل به برنامه ریزی |
|
12 |
تیمونز |
1985 |
پذیرش ریسکهای حساب شده، دورنماسازی، مرکز کنترل درونی |
|
13 |
بوید |
1986 |
نیاز به موفقیت |
|
14 |
ویلیامز |
1987 |
تمایل به برنامهریزی، تحمل ابهام، جست و جوی باز خورد، مرکز کنترل درونی، ریسک پذیری |
|
15 |
کرتکو |
1995 |
درونماسازی، قابل اعتماد بودن، اعتماد به نفس، تحمل ابهام و تیم سازی |
جدول ویژگیهای کارآفرینان از دیدگاه صاحب نظران مختلف[13]
بخش سوم ؛ نقد و تکمله ؛
چنان که در این جدول به خوبی ملاحظه میشود از دید کارشناسان ویژگی محور، کارآفرین یک موجود کاملاً آگاه و فعال است. این در حالی است که از دید روانشناسان، شخصیت افراد نتیجۀ تعامل محیط و توارث است. پس جای این پرسش باقی میماند که آیا کارآفرینان از قانون تشکیل شخصیت، مستثنا هستند؟
شاید همین اشکال بود که محیط گرایان را به انتقاد از رویکرد ویژگیها در کارآفرینی وا داشت و امروزه با توجه به دیدگاه آنان سخن از آموزش و یادگیری نظام مند کار آفرینی مطرح شده است[14].
شخصیت در قرآن؛
به نظر میرسد کلید حل این مشکل در تعریف درست و جامع از شخصیت نهفته است. در قرآن کریم از شخصیت به عنوان «شاکله» تعبیر شده است: قل کل یعمل علی شاکلته؛ بگو هر کسی بر طبق شاکلۀ خود رفتار میکند[15].
واژۀ شاکله از ریشۀ «شکل» گرفته شده و مفهوم آن به معنی «الگو» که در تعریف شخصیت از سوی روانشناسان آمده بسیار نزدیک است. مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیۀ فوق الذکر میفرماید شاکله در واقع؛ فطرت (سرشت) ثانوی انسان است که به دست خودش ساخته و پرداخته میشود. او در مورد تغییرپذیری این سرنوشت ثانوی میگوید: تغییر آن در مجموع ممکن تلقی میشود امّا در عمل گاهی به حدی مشکل میگردد که مانند وقوع یک امر محال است[16].
با توجه به این مطلب میتوان گفت از میان روانشناسان، نظر اریکسون به دیدگاه قرآن کریم نزدیکتر است. او معتقد است که رشد شخصیت انسان به صورت مرحله ای در طول عمر ادامه مییابد امّا موفقیت آن در هر مرحلهای متأثر از موفقیت و شکست در مرحلۀ قبل است. به نظر او جبران شکستها در مجموع ممکن است امّا گاهی بسیار سخت و دشوار میشود[17].
بنابراین؛ در یک نتیجهگیری کلی از بحث؛ چنین میتوان گفت که غفلت از موضوع یادگیری و تأثیر محیط بر کارآفرینی، اشکال بزرگی بر رویکرد ویژگیها در این زمینه است. اما چنین هم نیست که یادگیری کارآفرینی برای هر کسی به آسانی امکانپذیر باشد.
نکتۀ دیگری که از نظر آنان به دور مانده، عامل توارث است؛ بدون شک هر نوع یادگیری منوط به وجود حداقلی از شرایط ارثی مانند درجۀ خاصی از هوش است.
خلاصۀ سخن این است که در امر یادگیری کارآفرینی نخست باید به استعداد ذاتی و سپس به سن و سال و طرز شکل گیری شخصیت، در مراحل قبلی رشد، توجه جدی کرد. به دیگر سخن؛ امید به آموختن کارآفرینی در مورد همه یکسان نیست و از سویی نیز با توجه به تفاوت استعدادها، کارآفرینی هم دارای مراتب و درجات خواهد بود.
امّا آنچه در توجیه کارنامۀ رویکرد ویژگیها میتوان گفت این است که اساساً پرسش یادگیری کارآفرینی برای آنان مطرح نبوده است تا برای آن جواب پیدا کنند. برای آنها مهم این بوده است که نشانههای کارآفرینان موجود را به منظور بهرهگیری از تواناییهایشان به دست بدهند. و انصاف آن است که در این کار موفق بودهاند؛ یعنی
میتوان با شاخصهایی که آنها ارائه کردهاند افراد کارآفرین را در حد نیاز شناسایی کرد.
منابع و مآخذ
[1] - معین، محمد. فرهنگ فارسی (یک جلدی) چاپ اول 1383 انتشارات ساحل.
[2] - ساعتچی، محمود. روانشناسی کاربردی برای مدیران. چاپ هشتم 1385 نشر ویرایش. ص 133.
[3] - جس فیست و جی فیست/ محمدی، سید یحیی. نظریههای شخصیت. چاپ اول 1384 نشر روان. ص 12.
[4] - گنجی، حمزه. روانشناسی کار. چاپ اول 1383 نشر ساوالان. ص 32 تا 33.
[5] - خانۀ کارآفرینان ایران (کارآفرینی چیست) WWW.karafariny.com
[6] - پرداختچی، محمد حسن و شفیع زاده، حمید. کارآفرینی سازمانی. چاپ اول 1385 ارسباران. ص 91.
[7] - همان. ص 19.
[8] - سید جوادین، سید رضا. نظریههای مدیریت و سازمان. چاپ دوم 1384 نگاه دانش. ص 141.
[9] - سید جوادین، سید رضا. نظریههای مدیریت و سازمان. چاپ دوم 1384 نگاه دانش. ص 141.
[10] - سید جوادین، سید رضا. نظریههای مدیریت و سازمان. چاپ دوم 1384 نگاه دانش. ص 141.
[11] - پرداختچی، محمد حسن و شفیع زاده، حمید. همان ص 20 تا 32.
[12] - شکر شکن، حسین و ... مکتبهای روانشناسی و نقد آن [ها] چاپ چهارم 1380 انتشارات سمت.
[13] - پرداختچی، محمد حسن و شفیع زاده، حمید. همان. (تمام جدولها و نقل قولها در این بخش از همین منبع است).
[14] - نوآوری نظام یافته (TRIZ) جان ترنینکو و .../ جعفری، مصطفی و ... چاپ دوم 1384 مؤسسۀ رسا.
[15] - سورۀ اسراء/ 84.
[16] - طباطبایی، محمد حسین. المیزان. چاپ اول 1417 ق مؤسسۀ اعملی بیروت. ج 13 ص 189.
[17] - فراهانی، محمد تقی. روان شناسی. (کتاب درسی دورۀ دبیرستان) چاپ پنجم 1384 ص تا 40.
تحليلي پيرامون بحران سوء تغذيه در افغانستان
در پي فرارسيدن فصل سرما گزارشها از افغانستان حاكي است كه با فرارسيدن فصل سرما و زمستان يكي از مشكلاتي كه هميشه مردم كشور ما با آن دست و پنجه نرم مي كنند بحران مواد غذايي و قحطي غذا در افغانستان است.
سازمان بين المللي ارائه كننده كمكهاي بشر دوستانه موسوم به "آكسفام" نيز در گزارش خود از افزايش بحران مواد غذايي و سوء تغذيه در افغانستان ياد كرده از دولت هاي متعهد در قبال افغانستان خواست به تعهدات خود عمل كنند و به داد مردم اين كشور برسند
طبق گزارش اين سازمان هم اكنون جان بيش از 5/4 ميليون نفر از مردم افغانستان به دليل سوء تغذيه در معرض خطر قرار دارد
كارشناسان بر اين باورند كه در حال حاضر سوء تغذيه به عنوان يكي از مهمترين عوامل مرگ و مير در افغانستان مطرح است.
مطابق اين آمارها افغانستان با مرگ و مير يك كودك به إزاي هر 5 كودك، بالاترين آمار مرگ و مير كودكان را در جهان دارد و علاوه بر كمبود امكانات بهداشتي،صحي،درماني و آموزشي بيش از 13 فيصد از كودكان به دليل سوء تغذيه جان خودرا از دست مي دهند.مطابق اين آمارها حدود41 فيصد از اين كودكان نيز به علت اسهال و بيماري هاي گوارشي جان خود را در سنين كمتر از 5 سال از دست مي دهند.
متأسفانه امداد رساني بهداشتي و غذايي در افغانستان به دليل اوضاع نا امن اين كشور امكان پذير نيست. به علاوه كشور هاي متعهد به كمك به افغانستان نيز به دليل انجام ندادن تعهدات خود دست سازمان هاي بين المللي را درافغانستان خالي گذاشته اند.با اين وجود به نظر مي رسد كه بحران مواد غذايي و بهداشتي در آينده نزديك در افغانستان تشديد شود.
علاوه بر كمبود مواد غذايي توسعه كشت خشخاش به ميزان سه برابر بيشتر از آنچه پيش لز حضور نيروهاي خارجي درافغانستان كشت مي شد، در عمل بخش زيادي از اراضي كشاورزي و زراعي مردم افغانستان را به خود اختصاص داده و از سطح زير كشت محصولات غذايي در افغانستان كاسته است.
كارشناسان از اوضاع نا امن افغانستان وآينده مبهم آن ابراز نگراني مي كنند و از وقوع بحران انساني درافغانستان خبر مي دهند و نهادهاي بشردوستانه در كشور هاي مختلف را به افزايش حمايت هاي امدادي از مردم افغانستان فرا مي خوانند.همچنين يك كارشناس معتمد شوراي حقوق بشر سازمان ملل در گزارش خود با انتقاد شديد از بي توجهي آمريكا به مسايل و مشكلات مردمي كه تحت اشغال اين كشور قرار دارند، افزود؛كمك به ملت افغانستان اكنون وظيفه ارتش آمريكا است نه نهادهاي بشردوستانه.اما از انجا كه كوتاهي آمريكا در ايفاي وظايف خود در قبال مردم افغانستان به نابودي و فجايع انساني درافغانستان منجرمي شود نهادهاي بشر دوستانه بايد به اقدامي عاجل در اين باره دست زنند.افزايش قيمت مواد غذايي، خشكسالي وكاهش برداشت محصولات زراعي باعث شده است كه ميليون ها نفر از مردم افغانستان،در زير خط فقر قرار بگيرند.
امسال وضعيت افغانستان با توجه به تشديد نا امني ها بحراني تر ازگذشته است واگر امدادي از سوي نهادهاي بين المللي وكشورهايی كه وعده كمك به افغانستان را داده اند صورت نگيرد، بحران مواد غذايي جدي روي خواهد داد.مؤيد اين مطلب گزارش اخير وزارت زراعت افغانستان است كه در آن آمده است؛ درگيري هاي تروريستي و انفجار هاي متعدد در كنار خشكسالي بي سابقه، حجم توليدات مواد غذايي را در افغانستان را تا 80 فيصد كاهش داده است.
علاوه بر كمبود مواد غذايي مشكلات موجود در كمبود سوخت از ديگر تهديدهايي است كه در زمستان آتي جان مردم افغانستان را در نقاط مختلف كشور با خطر مواجه كرده است.لذا با اعلام هشدار نسبت به اين مساله از مسئولان كشور ونمايندگان سازمان هاي بين المللي خواستار فكري فوري و هم انديشي جدي در مورد بحران هاي پيش روي مردم افغانستان و مقتضي امداد رساني بيشتر به مردم فلك زده و ستمديده این كشور هستيم
آنچه از جلوههاي تمدن و ترقي در كشورهاي صنعتي و پيشرفتهي دنياي امروز به چشم ميخورد، دستآورد علم و دانش است. هرچند در مواردي، استعمارگري، چپاول، و غارت داراييهاي كشورهاي مستعمره، نقش حياتي در بهدست آوردن ثروت آنان و فقر اين كشورها دارد؛با آنهم نميتوان نقش اساسي دانش را در پيشرفت آنان در عرصهي صنعت و تكنولوژي روز ناديده گرفت. تمام اختراعات ثبت شده و دانشمندان مخترع، كه خيلي از آنها (خواسته يا نخواسته) خدمات بزرگي براي بشريت کردهاند، غربي اند.(1) و برخي كشورهاي ديگر كه به صنعت و تكنولوژي دسترسي پيدا نمودهاند مثل چين، ژاپن، و بعض كشورهاي شرق آسيا(2) از طريق انتقال تكنولوژي توانستهاند به پيشرفت نايل آيند.(3)
به موازات اين پيشرفت اقتصادي، متأسفانه فقر معنوي و اخلاقي از چالشهاي بزرگ موجود در فراروي اين كشورها است، كه آيندة بشريت را به خطر مواجه ساختهاست. و در مقابل، يكي از مصايب كشورهاي فقير، فقر فرهنگي و محروميت از علم و دانش روز است كه اين محروميت به نسبت توان اقتصادي اين كشورها در نوسان بوده و در كل، درصد باسوادي در اينگونه ممالك خيلي پايين ميباشد. با اين حال چه گونه ميتوان اميد به بهبود اوضاع و پيشرفت و ترقي داشت؟ ناگفته پيدا است كه بعض ازين كشورها از منابع مادي غني و خوبي برخوردار اند، و مسلم است كه منابع مادي و سرمايهها به خودي خود نقش تعيين كننده در پيشرفت اقتصادي ندارند. روند توسعه را منابع انساني مشخص ميكند.
نيروي انساني با دانش و مهارت، ريشه درخت توسعه و پيشرفت است. منابع انساني زيربناي ثروت ملتها را تشكيل ميدهد. سرمايه و منابع طبيعي عوامل توليد اند، در حالي كه انسانها عوامل فعالي هستند كه سرمايهها را متراكم ميسازند، از منابع طبيعي بهره برداري ميكنند، سازمانهاي اجتماعي- اقتصادي و سياسي را ميسازند و توسعة ملي را پیش ميبرند. به وضوح كشوري كه نتواند مهارتها و دانش مردماش را توسعه دهد، و از آن در اقتصاد ملي به نحو مؤثري بهره برداري كند، قادر نيست هيچ چيز ديگري را توسعه بخشد.(4)
سرمايهگذاري در زمینه نيروي انساني مهمتر و سودمندتر از سرمايهگذاري در طرحهاي صنعتي است. برخي بر اين باور اند كه نازل بودن رشد اقتصادي در جوامع در حال توسعه ناشي از كمبود سرمايهگذاري در سرمايههاي انساني است.(5)
آيندة هر ملتي را نيروي انساني آن (دانشمندان، مهندسان، پزشكان، كارگران ماهر و...) تعيين ميكند، چه اين كه مواد خام هر كشور را نيروي انساني آن تغيير داده و قابل استفاده ميكنند.(6)بدون شك پيشرفتها و عقبماندگي كشورها در كنار عوامل ديگر ريشه در سوابق كاري آنها در عرصهي آموزش و پرورش دارد.
عموم اطفال از يك صد سال پيش، در اروپاي غربي به مدرسه رفته اند و ميروند ولي هنوز در بعضی از كشورها امكان تحصيل براي همگان فراهم نيست. حال آن كه سرماية دانش بسيار مهمتر از سرماية توليد است، زماني كه سموئل اسليترSomuel slater در سال (1789) بدون داشتن حتي يك طرح از انگلستان به آمريكا رفت، تا در آنجا روش ساختن ماشينهاي نخريسي را آموزش دهد، به قول تاردن Tardin تمام سرمايهايی كه صنعت بزرگ آمريكا از آن ناشي ميشد، را در مغزش حمل نمودهبود.(7)
سوادآموزي شرط اصلي توسعه است. مدرسه علاوه بر آموزش، خواندن و نوشتن، حس كنجكاوي افراد را بيدار ميكند و آن ها را اجباراً از محيط محدود خانواده يا قبيله بيرون ميكشد، فرد وجود دنياي متفاوت با دنياي خودش را كشف ميكند. فقط به همين يك دليل هم كه باشد، ميتوان مدرسه را محرك اصلي توسعه و پيشگيري از فقر و عقبماندگي تلقي كرد. معلومات مدرسه عملاً براي فردي كه ميخواهد به منظور فعاليتهاي صنعتي از ده خود بيرون رود و كارگر ساده باقي نماند، ضروري است.(8) و اگر در كشورهاي جهان سوم به آموزش توجه نشود تلاشهايی كه براي رشد، توسعه و مبارزه با فقر انجام ميگيرد، موفق نميشود، زيرا اين جوامع با گذشته خويش پيوند سختي دارند و رو در روي هرگونه نوآوري قرار ميگيرند.(9)
ملتي كه از نعمت سواد و دانش محروم است، هميشه توسري خور و زيردست كشورهاي مترقي و باسواد است، خرافات و موهومات و تقليدهاي كوركورانه، فقر و گرسنگي، شيوع امراض گوناگون، پيدايش عقايد باطل و مرامهاي نادرست، بيشتر در ميان مردمي پيدا ميشود كه از نعمت سواد و فرهنگ محروم اند. پنجههاي شوم استعمار، هميشه به اعماق جان و حيات ملتي فرو ميرود كه رشد فكري و فرهنگي درستي ندارند. كانها و مواهب طبيعي ملتي به غارت ميرود كه فاقد قدرت علمي صحيح، در بهرهبرداري از آنها هستند. و لذا است كه ميبينيم كشورهاي استعماري سعي ميكنند، مردم كشورهاي تحت استعمار را همچنان در جهالت و بيسوادي نگهداشته، نگذارند سواد و دانش در ميان آنها همگاني گردد، و باز ميبينيم كشورهايی كه توانستند خود را به كاروان تمدن برسانند، كمكم قدرت پيدا كردند، از زير يوغ استعمار، نجات يافته استقلال از دست رفتهي خود را باز يابند. آيا عاملي جز فرهنگ و دانش باعث شده كه هم اكنون بلوكهاي سرمايهداري و...، بر ملتهاي ضعيف و ناتوان ديگر، فرمانروايي و آقايي كرده ، مالك بر جان و مال آنها باشند؟ اين است كه گفتهاند :"دانايي توانايي است، و آدم بيسواد كور است"(10)
اسلام كه يك دين جهاني است .خواهان جامعه و حكومتي است كه از هر جهت مستقل و بينياز از بيگانگان باشد، يعني بهترين داكتر، مهندس، داروساز، زمينشناس، و...، را داشته و از مجهزترين دانشگاه ها و وسايل تحقيق و پيشرفت علمي و دفاعي(11)برخوردار باشد تا بتواند در ميان رقباي فراواني كه دارد احساس سربلندي و غرور كند و گرنه به تجربه ثابت شده ملتي كه دست دريوزگي و نياز به سوي ملت ديگري دراز ميكند، خواه ناخواه محكوم اراده و نفوذ او خواهد بود و سرنوشت او بهدست همان ملت مقتدر و بينياز تعيين خواهد شد. و حال اين كه اسلام، نميپسندد بيگانگان بر مسلمانان، سيطره و تسلط داشتهباشند : " وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً" (12)
دنياي امروز نسبت به گذشته از جهاتي فرق كرده ؛ از آنجمله اين كه زندگي كنوني آميخته با علم و دانش گرديده و هيچ كاري نيست مگر آن كه رمز پيروزي و كليد موفقيت آن علم و دانش است. اگر در سابق كشاورزان، با وسايل ابتدايي زمين را آباد ميكردند، امروز كشاورزي مكانيزه شده. اگر در گذشته گرم شدن و خوراك پختن، با هيزم صورت ميگرفت، امروز گرم شدن و سرد شدن، خوراك پختن و لباس شستن، جاروب كردن و آب كشيدن، و...، برقي و ماشيني شده. اگر در سابق با شاگردي كردن، يك نفر طبيب، يا معمار، يا صنعتگر، يا تاجر، يا كشاورز، ميشد، و امكان داشت روش و فن پزشكي، معماري، صنعتگري، تجارت و كشاورزي را آموخت و در قسمتهاي ياد شده مهارت پيدا كرد، امروز چنين كاري ميسر و مقدور نيست. امروز همه كارها نيازمند به تحصيل و تخصص است. از سياست و طبابت گرفته تا دامداري و تجارت، در همة اينها بايستي از راه مدرسه رفتن و دانشگاه و تخصص يافتن در رشتههاي مختلف علوم روز، مهارت پيدا كرده.
سخن كوتاه اين كه سر نخ تمام كارها، امروز در دست علم و فرهنگ بشري است. فقهای اسلام اصطلاحي دارند و ميگويند وجوب علم ، وجوب نفسي تهيئي است. يعني وجوب علم تنها يك وجوب مقدمي، مثل همه مقدمة واجبها كه وجوب استقلالي ندارند نيست؛ بل كه يك وجوب استقلالي است و در عين حال، آموختن علم از آنجهت واجب است كه به انسان آمادگي ميدهد كه ساير وظايف خود را بتواند انجام دهد. بنا برا ين، فريضة علم در اسلام به ساير فرايض و تكاليف فردي و اجتماعي بستگي دارد. هرگاه شئون حياتي مسلمين شكلي به خود گيرد كه وابستگي بيشتري به علم پيدا كند فريضة علم نيز اهميت و لزوم و توسعه و عموم بيشتري پيدا ميكند زيرا فريضة علم از هر جهت، تابع احتياج جامعه است.
در نتيجه ما براي اين كه يك جامعه و ملت سربلند، عزيز و مستقل داشته باشيم و دست دريوزگي به سوي بيگانگان دراز نكنيم و تمام نيازمنديها و تكاليف فردي و اجتماعي خود را كه بستگي به دانش و فرهنگ دارند، با سرپنجة دانش و با دست خود، رفع كنیم و انجام دهيم، بايستي براي فرا گرفتن تمام دانشهاي مفيد بشري بكوشيم و در تمامي رشته هاي علوم مورد نياز افراد متخصص و ورزيده داشته باشيم.(13)
نخستين شرط حيات يك ملت، علم و دانش است و به همين جهت در اصطلاح نويسندگان امروز، ممالك پيشرفته از لحاظ علم و فرهنگ را با تعبير زنده نام ميبرند و گاهي در نقطه مقابل آن به بعضي ، ملت مرده و وحشي ميگويند. در اسلام مردم را به فراگرفتن علم و دانش تشويق بسيار نمودهاند ؛ بل كه آن را واجب دانستهاند. اولين آياتي كه بر پيامبر اسلام(ص) نازل شد با خواندن، تعليم و تعلم آغاز گرديد.(14) پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود: "طلب العلم فريضة علي كل مسلم و مسلمه"(15) فرا گرفتن دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. و قرآن كريم مقام بسيار ارجمند براي اهل ايمان و دانشمندان قايل است، آنجايي كه ميفرمايد: " يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات" (16) خداوند كساني را كه ايمان آورده اند و كساني را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمي ميبخشد. و براي اين كه مردم به اهميت و ارزش دانش، بيشتر پي ببرند و در صدد آن برآيند، از آنها ميپرسد: " هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ"(17)آيا دانايان و نادانان برابر هستند؟
با آن كه پيامبر اسلام(ص) از لحاظ علم و دانش بر همة مردم ترجيح دارد، در عين حال به او دستور ميدهد: " وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا"(18)كه از خدا درخواست فزوني دانش نمايد. و از همه بالاتر اين كه معتقد است دانش بهترين نعمت و سرمايهاي است كه نصيب افراد ميشود و هيچ سرمايهاي نميتواند با آن رقابت نمايد و ميفرمايد: " وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا"(19)به هركسي كه علم نافع دادهشد، بهطور قطع خوبي فراوان يافته است.
تأكيد و تشويق به كسب علم و دانش در اسلام تا آنجا است كه امام سجاد(ع) در يكي از سخنانش ميفرمايد: "لو علم الناس ما في طلب العلم لطلبوه و لو بسفك المهج و خوض اللجج"(20) اگر ميدانستيد با تحصيل علم و دانش به چه سعادتهاي ميرسيد به دنبال آن ميرفتيد، هرچند خون شما در اين راه ريخته شود و يا لازم باشد كه به درياها وارد شويد و اقيانوسها را بپيماييد.
در اين كه اسلام طرفدار علم و دانش است شكي وجود ندارد و اين كه چه علومي را بايد فرا گرفت، در متون ديني معيار و ملاكي براي آن قرار داده شده و آن اينكه علمي را بايد فرا گرفت كه سودمند بوده و آموختن آن نفعي براي فراگيرنده داشته باشد "خير العلم مانفع"(21) و اين فريضه از هر جهت تابع نوع و ميزان نياز جامعة اسلامي است و اختصاص به علوم ديني ندارد، زيرا پيشوايان اسلام كه دستور فراگيري دانش را دادهاند، در تعبيراتشان به علم خاصي اشاره نشده و مقيد ننمودهاند.
در دستورات پيامبر گرامي اسلام(ص) داريم كه: "اطلبوا العلم و لو بالصين"(22)دانش را بجوييد و لو اين كه مستلزم سفر به چين باشد. "الحكمة ضالة المؤمن فاطلبوها و لو من عند المشرك"(23) حكمت گمشدة مؤمن است، پس آن را بهدست آوريد گرچه در نزد مشركان باشد. در اينجا كلمة علم مطلق آمده و به علم خاصي قيد نشده است، چين هم هيچگاه مركز علوم اسلامي نبوده و منظور از اخذ علم از مشرك (در روايت) يقيناً علم غير ديني است.(24)
نتيجه اينكه فقر و عقبماندگي با ناآگاهي و بيسوادي در رابطه بوده، تا بيسوادي است فقر و عقبماندگي نيز هست. پيامبر(ص) فرمود: "الجهل رأس الشر كله"(25)جهل رأس همه بديها است.
1.ر.ك. دائرة المعارف دانش و تكنيك، ص 613 تا آخر كتاب.
2. هنككنگ، سنگاپور، كرهجنوبي، تايوان- چهار ببر اقتصادي شرق آسيا= the East Asian Foyr Economic Tigers
3. سيد هادي حسيني، پيشين، توسعة تكنولوژي، ج4، ص 241- 244.
4.پيشين، ج1، به نقل از: توسعه اقتصادي در جهان سوم و توسعه شهرستان ميانه با تأكيد بر صنعت، ص 51.
5. پيشين، به نقل از: اقتصاد رشد و توسعه، ج2،ص 657- 658.
6.پيشين، به نقل از: نوسازي جامعه، ص 92.
7.پيير مايه، رشد اقتصادي، ترجمه دكتر علي محمد فاطمي قمي، 1368، ص 48.
8.ر.ك. پيشين، ص 63.
9. ر.ك. پديدهشناسي فقر و توسعه، ج1، ص 243.
10. زين العابدين قرباني، تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي، ص 35- 36.
11.وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ» انفال، 60.
12. نساء، 141.
13. قرباني، پيشين، ص 53- 54.
14.علق، 1- 5.
15.بحار، 1/ 177 و 67/ 68 45 و 105/ 15. مستدرك، 17/ 249، ح21250-17. عوالي الآلي، 4/ 70. كنز الفوايد، 2/ 108. مجموعه ورام، 2/ 176. مشكاه الانوار، 133. مصباح الشريعه، ص 13 و 22.
16.مجادله، 11
17.زمر، 93.
18.طه، 114.
19. بقره، 269.
20. الكافي، 1/ 35. بحار، 1/ 77/ 1. عوالي الئالي، 4/ 6. منيه المريد، 11.
21. الفقيه، 4/ 402. بحار، 74/ 116/ 6. ارشاد القلوب، 1/ 73. امالي صدوق، 478. غرر، 48، ح181. مجموعه ورام، 2/ 32.
22. وسايل، 27/ 27 ح33119. روضه الواعظين، 1/ 11. مصباح الشريعه، 13. منيه المريد، 103.
23. بحار، 2/ 94/ 14. امالي طوسي، 125.
24.براي توضيح بيشتر ر.ك. شهيد مطهري، بيست گفتار، نظر اسلام در باره علم. ريشهري، العلم و الحكمه في الكتاب والسنه. محمد جمال خليليان، فرهنگ اسلامي و توسعه اقتصادي، ص 60.
25.بحار، 74/ 177 /7.
عبد الواحد سهرابی
سکولار برای نخستین با ر درسرزمین غربی در عصر" ماکیاول"1469-1527م پابه عرصه می گذارد، وی هرچندتابع کلیسا بود و به تبع به کلیسا معتقد بود که هدف سیاست جلب رضایت خداوند است، لکن درصدد یافتن پاسخ آن بودکه چه گونه واضح وروشن می گردد که انجام سیاست خداوند را راضی می سازد؟ وی مطلب دیگری را پیشنهاد
می نماید وآن این که آنچه بشررا راضی می نماید باعث رضایت خداوندهم می شود، زیرا با خوشنودی خداوند بنده اش نیز خوشنود می شود. پس سر آغازسکولاریسم ازآنجا سر چشمه میگیرد خدامحوری" به "انسان محوری" تبدیل می گردد ودرانسان محک ومعیار عقل می باشد. بناءایمان به اصالت عقل در فرد گرایی به جای ارزشهای کلیسایی شکل می گیرد .پس سکولاریسم مساوی می شود با نفی حکومت دینی واعتقاد به بشری بودن کامل امور سیاسی ، بر اساس این مفاد دین از شئون دنیا یی انسان جدا است و اداره این شئون اعم از سیاسی و اقتصادی وآنچه تعلق به انسان گرفته است می گردد . لذاست که انسان باید در سایه علم و عقل خودش،بدون کمک از آموزه های دینی، مناسبات سیاسی و اقتصادی جامعه را سامان دهد.
از سوی دیگرسکولاریسم آرمان ها و ارزش های سیاسی و اجتماعی بشر را کاملاً یک امر دنیایی می بیند از این رو در راه شناخت این اهداف و ارزش ها و راه وصول به آنها هیچ نیازی به استمداد و تمسک به دین وجود ندارد.حال اگر بخواهیم ماهیت سکولاریسم را مشخصاً بدانیم به صورت فشرده و خلاصه می توانیم چنین گوییم:گرچه برای سکولاریسم در زبان فارسی معادلهایی پیشنهاد شده است:علم گرایی،دنیا مداری و دنیا گرایی،جدا انگاری دین از دنیا،بی دینی،غیر دینی شدن،کنار گذاشتن دین،استغنا از دین،تقدیس زدایی،غیر روحانی کردن و مسیحیت زدایی.پس می توانیم که چند تعریف کلی از آن داشته باشیم:
1ـ عمل کردن بر وفق انگیزه های غیر دینی.
2- تعبیر و تفسیر کردن جهان وحیات انسان بر حسب مفاهیم و مقولات غیر دینی.
3-کشف استقلال مقولاتی
چون: علم،سیاست،فلسفه،هنر و نهاد های اجتماعی.
واژه سکولار"secular"به کسی اطلاق می شود که فاقد علاقه و گرایش به امور معنوی و دینی و مذهبی باشد.عده ای سکولاریسم را فرایند با ارزش و توسعه علم ودانش نوین می دانند.و براین باور اند که در عصر علم و دانش روز گار حکومت دینی به سر آمده، قوانین آموزش و امور اجتماعی قبل از آن که مبتنی بر مذهب باشد بر اساس علم استوار است،از این رو فرهنگ ،اقتصاد،اخلاق،سیاست و همه امور زندگی جامعه بشری را باید به دست علم سپرد ."اکوست کنت"دوران تاریخ بشر را به دو دوره تقسیم بندی نموده است:دوره تخیلی و دوره علمی.و دین را مربوط به دوره های نخست می داند،آموزش و کارکرد های اجتماعی رابه متخصصانی احاله می کند که نقش شان در جامعه ضروری بوده و روحانیون دیگر حضورشان لزومی ندارد.
سکولاریسم خاستگاه و منشا غربی دارد .در اروپای مسیحی به دنیا آمد و نخست به صورت یک روند و جریان اجتماعی ظاهر شد اما به تدریج شکل یک ایدو ئولوژی رسمی را به خود گرفت که در طی آن وجدان دینی و نهاد های دینی اعتبار و اهمیت اجتماعی خود را از دست می دهد یعنی دین در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده می شود.
سکولاریزاسیون : سکولاریسم به عنوان یک ایدوئولوژی و طرز تفکر خاصی آگاهانه برای نیل به مقصود تلاش می کند ولی سکولاریزاسیون صرفاً یک فرایند است و یا یک پدیده اجتماعی که در شرایط خاصی بر اثر یک سلسله عوامل اجتماعی به جدایی دین از دنیا می انجامد اما یگانه دستا ورد این دو حذف دین و آموزه های دینی از متن برنامه های مدیریتی و کشور داری است. سکولاریسم در دامان فرهنگ و جامعه غربی زاده شد .رشد یافت ویکی از پدیده های اجتماعی مسیحیت در عصر جدید است.که پس از رنسانس علمی و تحول فرهنگی به وجود آمده است.
علم اسلامی یا دینی : دانشمدان اسلامی همیشه در صد د کشف،کنترل و شناخت جهان بوده اند.همواره در پی آن بوده اند که جهان مشتمل بر چیست و چرا این اشیاء وجود دارد.آنها برای معنا دار ساختن یافته هایشان کوشیده اند تا تصویر درست از جهان ارائه نمایند ویا به تصویری از جهان برسند که آنان ر ا قانع سازد و در اعتقادات شان جای دهند . تصویر برداری و شناخت از جهان و تفسیر صحیح جهان را"جهان بینی"گویند که می توان منبع برای جهان بینی علم، فلسفه و یا دین باشد.
جهان بینی علمی: کوششی است که از جهان یک تصویر درست بر اساس یافته های علم به مفهوم علم تجربی و علوم انسانی به دست آورد که با تجربه و فرضیه سرو کار دارد.علم دایره اش محدود است تا جایی پیش می رود که تجربه صدق می کند و علم مبتنی بر فرضیه است،پس این ارزش موقتی بوده و چهره انسان از دیدگاه علم روز به روز تغییر می کند.
جهان بینی فلسفی: این نوع جهان بینی مبتنی بر اصول متافزیک می باشد و حوزه گسترده تر از جهان بینی علمی دارد و یک چارچوبی است برای جهان بینی علمی چنان که مارکسیست ها تمام یافته های علمی را با چار چوب مارکسیسم وفق می دادند،اگر به نظر آنان سازکار نمی بود کنار می گذاشتند و یا با آن مخالفت می کردند.
جهان بینی دینی: این جهان بینی مبتنی بر اصول بنیادی دین است، در اسلام اساس جهان بینی توحیدی است و در آفرینش هیچ چیز بیهوده خلق نشده،انسان رسالت خاص دارد و در بعد نظری کشف آیات و استنباط از آن احادیث می باشد،اما در بعد علمی استفاده از امکاناتی است که خداوند برای بشر فراهم نموده است . پس چنین می توان ابراز نمود. اگر مطالعه و شناخت انسان و جامعه در چارچوب جهان بینی اسلامی انجام گیرد آن را علم دینی و یا اسلامی می توان خواند . اگر فارغ از جها ن بینی دینی صورت گیرد آن را علم سکولار می توان نامید.
حال ببینیم که در اسلام دینداری چه گونه قوانینی و چه ارکانی دارد که ما به پیروی از آن ملزم می باشیم.طبق تقسیم بندی اسلام"دین"دارای سه رکن اساسی است که از آنها به نام های نظام اعتقادی،نظام ارزشی یا اخلاقی و نظام فقهی یاد می کنیم.هیچ دینی بدون این سه رکن تحقق پذیر نیست . ممکن است محتوای این ارکان در ادیان مختلف تفاوت های جدی با هم دیگر داشته باشند. در شناخت دین،معرفت به یکی از سه رکن کافی نیست.بل که یاد گیری و شناخت هرسه رکن یاد شده لازم و ضروری است که اگر فرد تنها به یکی از سه رکن توجه کند و آن را فراگیرد دانش و نگرش دینی او ناقص خواهد بود
1- اعتقادات:شامل شناخت شناسی،خدا شناسی و راهنما شناسی.
2 - ارزشها:مشتمل برتبیین باید ها و نباید ها،خوشایند هاونا خوشایند ها و زشتی ها و خوبیها است.
3- احکام عملی:بیانگر شیوه های عملی درزمینه های ارتباط با خدا، ارتباط با خود،ارتباط با انسان ها ی دیگر و ارتباط با طبعیت و مخلوق.
رضا پژوهش
امروزما شاهد تغيیرات اساسي وسريع درجوامع هستيم. اين تغيیرات كه درابعاد مختلف فرهنگی، اقتصادي، اجتماعي وسياسي به چشم مي خورد همه ازاثر توانايي ها ، تمايل انسانها وتكنولوژي مي باشد . مهم ترين عامل موثر درتغیيرات ورشد وتوسعه سازمان واجتماعات انساني برنامه ريزي وآموزش وبهبود توانا يي هاي نيروي انساني وتوسعه فرهنگ جامعه وسازمان ها (مدریت ونیروی انسانی )می باشد.که درواقع مدیریت ونیروی انسانی عاملی استراتژیک تلقی می شود .اگرچه درگذشته ها دانش مدیریت اهمیت چندانی دربین مردم نداشته امروزبه عنوان مهم ترین دانش درسازمان ها ازاهمیت ویژه ای دربین علوم بشری برخورداراست. مدیریت یکی ازفعالیت های برجسته انسانها به شمار می آید. رشد،ترقی وپیشر فت انسانها درجوامع، به کوشش های گروهی وسازمانی وعملکردها وکارکردهای مدیران بستگی دارد. به میزان فعال بودن مدیریت وبرخورداربودن مدیران ازدانش مدیریت درجه رشد وانکشاف جامعه بالا می رود و برعکس: به میزان تنبلی ، سستی ونداشتن دانش مدیریت جامعه به بیراهه وعقب کشانده می شود .
|
نشریه خبری سیاسی راهبرد نو |
مدیریت: فرایندطراحی وحفظ محیط وشرایطی است که درآن، افرادگروه هابرای دستیابی به اهداف منتخب گروهی، به طورموثروبا انگیزه فعالیت نمایند.
|
نشریه فرهنگی سیاسی خبری راهبرد نو 8 |
هرنوع سازمان واجتماعی تنها برای رسیدن به اهداف عامه ومنتخب مورد استفاده قرارمی گیرد.
درمورد وظایف ومسولیت های مدیریت نیز صاحب نظران علوم انسانی نظریات مختلف را ابرازداشته اند.اما وظایفی را که درباره آن ها اتفاق نظر وجود دارد یادآورمی شویم تا مشخص شود که وظایف یک مدیر ومعیارهای مدیریت چیست؟ وبه چه کسی می توان کلمه مدیر را اطلاق کرد؟وظایفی که به عنوان اصول مدیریت به عهده یک مدیر گذاشته شده است، عبارت اند از برنامه ریزی دقیق، سازماندهی، رهبری ونظارت برافرادی که دریک مجموعه قرار دارند .
الف- برنامه ریزی: تدوین وتنظیم یک استراتژی کلی برای دستیابی به اهداف، تعیین وتوسعه سلسله مراتب جامعی ازطرح هاوبرنامه هابرای ایجاد انسجام وهماهنگی بین فعالیت ها درجهت تحقق اهداف می باشد.
ب- سازماندهی: دومین وظیفه اساسی مدیریت است وآن، شامل شناسایی وگروه بندی فعالیت ها ووظایف، تعیین اختیار ومسولیت برای مدیران وسرپرستان وایجادهماهنگی بین وظایف وفعالیت هاوطراحی نظام گزارش دهی می باشد.
ج- رهبری :هرسازمانی ، متشکل ازافرادی می باشد ووظیفه مدیریت، هدایت آن هاست . هدایت درواقع وظیفه مهم رهبری ومدیریت می باشد. مدیر درهنگام هدایت افراد ، انگیزه ایجاد می کند، تضادها را ازبین میبرد وبه برقراری ارتباط بین نیروی انسانی می پردازد.بنابراین رهبری، فرایند تاثیر گذاری برافراد است به طوری که آن ها با میل ورضایت برای تحقق اهداف گروهی، سعی وتلاش کنند.
د- وظیفه نهایی مدیران نظارت است: برای اطمنان ازاین که کاربه طور مطلوب وبرطبق برنامه ها انجام شود، مدیریت باید ازنحوه عملکرد سازمان کسب اطلاعات کند، عملکرد واقعی را با اهداف تنظیم شده مقایسه نماید واگر انحراف درخورتوجه باشد، وظیفه مدیریت است که درمورد اصلاح ان اقدام جدی روی دست گیرد .بنابراین، فرایند کسب آگاهی ازعملکرد واقعی ومقایسه آن بااهداف وعملکرد مطلوب وتصحیح اشتباهات وانحرافات، (نظارت) نامیده می شود.
با درنظر گرفتن معیارهایی که برای یک مدیر درنظر گرفته شده وچوکاتی که برای یک مدیر تعیین شده است بیاییم مدیریت درکشورخودرا به مطالعه بگیریم که چه قدر با این معیار سازگاری دارد ودرجامعه ماچه قدرمدیریت وجود دارد:
یگانه موضوعی که دربحث مدیریت درخور توجه است وباید روی آن مکث شود، درنظرگرفتن منفعت عامه واهداف عمومی ومنتخب اجتماع است که همه باید درصدد رسیدن به این اهداف باشند ولی متاسفانه درجامعه افغانستان چنین مفکوره واندیشه ای تاهنوزبه وجودنیامده که برای منفعت عامه بیندیشند ودرکاوش رسیدن به اهداف عمومی باشند. همه شخصی وانفرادی فکرمی کنند ومنفعت های شخصی رادرنظر می گیرند. درجامعه افغانستان بیشتر برنامه ریزیها برای منفعت شخصی وپرکردن جیب طرح می شود . دراین مورد برنامه ریزی بسیار دقیق است، اشخاصی که درراس قدرت وسیاست این مرزوبوم ، قراردارند برنامه ریزی بسیاردقیقی دارند که کدام وقت مشخص، می توانند جیب شان راپرکنند؛چون اعتماد درمیان نیست مدیر دریک پست هرآن احتمال ازدست دادن آن رامی دهد، هیچ باور وتضمینی وجودندارد که تاکدام زمان درموقعیت خود باقی می ماند . برنامه ریزی، که نخستین مشخصه مهم مدیریت است درافغانستان چنین شکل رابه خود گرفته .سازماندهی که اصل دوم مدیریت محسوب می شود نیز بدین منوال است. اما نظارت ازپرسنل کاری به چه شکل است؟نظارت یاهیچ وجودندارد ویا اگرداشته باشد همراه با چشم پوشی ازواقعیت ها است، چون افرادی راکه دراطراف خود جمع کرده اند نیزبراساس لیاقت ، ظرفیت ، توانایی واستعداد کاری نیست. بلکه براساس روابط ویامناسبات دوستی گرد آورده اند .آیا با چنین وضعیتی افغانستان بهبود پیدا خواهد کرد؟ آیا باچنین وضعیتی بازهم ما امیدوارباشیم که آرامش و امنیت درکشورما استقرارپیدا می کند وما ازاین بدبختی نجات پیدا می کنیم؟
پس چه باید کرد؟
سوالی است که نیازبه پاسخ طولانی دارد. راهکارهای درست راباید درنظرگرفت،ریشه یابی دقیق بایدکرد واین که چه گونه ازاین چالش سیاسی می توانیم برآییم؟وکی ها می توانند ما را ازین چالش بیرون کنند وبه سوی خوشبختی وآرامش سوق بدهند؟ لذا به خاطراین که مبحث طولانی نشود و خواننده راخسته نکند ؛ به اختصار جواب ارایه می دهیم:
به نظرمی رسد بلند بردن سطح سواد،آگاهی ودانش نقش کلیدی درحل این موضوع دارد ویگانه حلال مشکلات ما خواهد بود. بدبختانه در زمینه رشدوضعیت تعلیم وتحصیل تاهنوزکاردرستی صورت نگرفته است . بیشترتئوری هایی که ازجانب مقامات مطرح بحث می شود جنبه عملی رابه خود نمی گیرد. بودجه کافی دراین راستا دراختیارکسانی که کارفهم اند ومی دانند که چه کارکنند قرارداده نمی شود،تا کاربه معنی واقعی صورت بگیرد و زمینه آگاهی برای جوانان که رهبران آینده مملکت اند فراهم شود. تنها روزنه ای که به روی مردم وجامعه بازاست وهمه امیدوارند که شاید یک روشنایی روی این تاریکی ها بیفتد، نسل جوان پرتحرک،آگاه، روشن و باسواد کشور است که می تواند به دردهای کهنه وچندساله این مردم مرهم باشد ونگذارند، بیش از این بیگانه ها برپیکرعظیم وباصلابت کشورما ضربه وارد سازند وما را خورد کنند .افتخار دارم كه امروز در جمع صميمانه اتحاديه دانشجويان سناني غزنوي و در برابر چهره هاي مصمم و بيدار شما كه پيداست كه به آينده هاي تابناكي اميد بسته اند قراردارم . گرچه وقت براي من كاملاً ضيقي مي كند؛ براي اين كه ما عادت نكرده ايم كه دراين محدوده هاي بسيار خورد مانور بدهيم ؛ ميدان مانورهاي ما هميشه وسيع بوده است . ازمقدمه هاي طولاني مي گذريم وسعي مي كنم كوتاهتر صحبت كنم .
بحث پيرامون حاكميت ملي وتعامل بين المللي است . كه حاكميت ملي يعني چه و آياحاكميت هاي ملي امروز درظرف پيشرفت هاي عظيم مخابراتي وتكنالوژيكي معنا مي دهد يا نه؛ مرزهاي حاكميت ملي شكسته وحالا به طرف جهاني شدن پيش مي رويم وبسياري از كشورها مفهوم حاكميت هاي ملي خود را از دست داده اند .
من معناي دقيق وتحت اللفظي اين اصطلاح را مطالعه نكرده ام ولي ازخلال اين كلمه چنین فهميده مي شود كه حاكميت ملي يعني حق حاكميت يك مردم بر سرزمين شان ، برمنابع اقتصادي ، منافع مادي ومعنوي شان و براختياراتی كه عرفاً ً برای يك كشور درقاموس مناسابات بين المللي قايل هستند. ا گر همين معاني را مامعناي حاكميت ملي بگيريم معنايش اين است كه يك كشور ازخود ابتدا مرزها وجفرافياي معين دارد و به حساب پيشرفتی كه علم امروز کرده است مشخص مي شود كه يك كشور چند كيلومتر مربع است و عرض وطولش چه قدر است . و بازيك كشور داراي منافع معين است ؛چه درعرصه مادي و چه درعرصه معنوي . درعرصه مادي مثلاً حاكميت ملي را شامل مي شود و جق حاكميت دولت را كه نمايند گي از ملت مي كند؛ برتمام منابع طبيعي وبرتمام امور امنيتي دركشور .
البته حساب نظام ها تفاوت مي كند ؛ بعضي نظام ها بسته اند که حق حاكميت دولت يه گونه اي خاص برمنابع طبيعي شان اعمال مي شود . بعضي كه باز هستند ومبتني براقتصاد بازار ؛ به نحوی ديگر ؛ اما به هرحال اين قلمرو را شامل مي شود . يك كشور دراموری كه درقبال ديگر كشورها دارد هم حق این كه درباره روابط بين المللي تصميم بگیرد را دارد و ازطريق همان دولت كه نماينده مردم است اعمال مي شود .
پس حاكميت ملي مبتني است بريك رشته مسايل ديگر كه قبلاً باید دركشور داشته باشيم . اول - مثلاً درافغانستان امروز كه می خواهیم حاكميت ملي داشته باشيم - باید جغرافياي معيني را براي خود درنظر بگیريم كه مرز شرقي ، غربي ، شمالی و جنوبی ما تا كجا است . ازنگاه مولفه هاي يك ملت هم بايد بدانيم كه مولفه هاي اين ملت برزگ چیست كه ازمجموع آن ها ملت افغانستان را مي توانيم تشكيل دهيم .
درقانون اساسي افغانستان آمده كه حق حاكميت ملي به تمام اتباع اين كشور تعلق دارد . اتباع اين كشور متشكل ازچهارده قوم است . اينها مولفه هاي ملتي هستند كه به نام" افغان "ياد مي شود . ازنگاه ديني وفرهنگي هم مولفه هاي ملت ما ؛ مذاهب سه گانه اسلامي ؛ شيعه وسني و اسماعيلي است .پس وقتي از يك ملت با خصوصيات اتنيكي ، فرهنگي مذهبي وديني شان سخن می گوییم ؛مادامي كه ما اين ها را نداشته باشيم حق حاكميت ملی ، مفهوم پيدا نمي كند . يكي از دلايلی كه امنيت ملي هم در پيوند با حاكميت ملي مطرح می شود این است که ارتباط تنگاتنگ با مسايلی دارد كه من عرض كردم .
متاسفانه هنوز مرزهاي جغرافيايی ما به طوري واضح ترسيم نشده كه ببينيم حق حاكميت ملي ما تا کجا است . افغانستان و پاكستان مثل دو برادري اند كه ازيك پدر ومادر به دنيا آمده اما باهم پيوسته باشند . نقطه پيوستگي شان همين جنوب افغانستان وشمال پاكستان است . اين ها با پشت بهم چسپيده هستند . افغان ها ادعا دارند كه پشتونستان خاك سرزمين افغانستان است وبايد بر گردد ( ولو بعد از صدها سال) .پاكستاني ها اگر دست شان در روابط بين المللي ، اقتصادي و نظامي دنيا بیشتر بازشود بالعكس ادعا مي كنند واين طرف را تحت عنوان عمق استراتژيك در برابر دشمنان خود مي خواهند . پس عدم شفافيت در مرزهاي جنوبي ما و در مرزهاي شمال پاكستان هم امنيت وحاكميت پاكستان را به خطر انداخته هم حاكميت وامنيت افغانستان .
بنابراين لازمه حاكميت ملي وامنيت ملي اين است كه مرزهاي شفافي داشته باشيم . موضوع ديگر، شفاف بودن كساني است كه دراين سرزمين حق حاكميت برسرنوشت خود را دارند وجزء حق داران حاكميت ملي هستند . متاسفانه درطول تاريخ وهنوز هم كه هنوز است يك مناسبات غبار آلود وناسالمي درميان مولفه هاي وحدت ملي درافغانستان برقرار است . گرچه درقانون اساسي آمده است تمامي كساني كه دراين سرزمين زندگي مي كنند حق مساوي وبرابر دارند وتبعيضی در بين اقوام باهم برادر وجود ندارد . اما از نگاه عملي هنوز هم اين مسئله بحران زا است وتعريف واضح وجامعي ازكساني كه دراين سرزمين حق حاکمیت بر سرنوشت خود دارند دراذهان عامه نيست.
يك نمونه أش حق داشتن تكلم وتعليم وتعلم به زبان مادري هرقوم است . اين درقانون اساسي آمده ؛ اما درگذشته نه چندان دور شنيديد كه در پارلمان کشور ،كسي ادعا كرد كساني ازاين سرزمين هستند که از قوم معينی اند ؛ ديگران همه مهاجر اند ! بعد؛ نيمی از پارلمان به اعتصاب رفت ولي حاكميت منتخب ، خم به ابرو نياورد كه حرف گفته شده درست است يا نا درست !
مسئله ديگر ، زبان است بحث زبان به عنوان يكی از خطرناكترين مسایل كه امنيت و وحدت ملي مارا تهديد مي كند مطرح است . اگر كسي الفبايی ازعدالت اجتماعي را بفهمد يا درقانون اساسي كو چكترين توجهی كرده باشد مي داند هركسي كه دراين سرزمين زندگي مي كند حق دارد به زبان مادري خود تكلم كند وهم چنين از دو زبان رسمي كشور كه دراين سرزمين سراسري (ملی)است استفاده كند . پشتو ؛ زبان هموطن ما است وما نسبت به آن احترام داریم. بخش كلانی ازاين ملت به زبان پشتو تكلم مي كنند . اما بخش كلان ديگري ازمردم کشور به زبان دری تكلم مي كنند كه نه تنها زبان بخش كلان ازمردم ما ؛ بل كه زبان شرق است . در بخش ازكلانی از تمدنهاي عظيم كه درمنطقه بوده اند زبان رسمي بوده و در زمان احمدشاه بابا و بعد از او زبان اداري و رسمي كشور بوده وامروز هم يكي از زبانهاي رسمي كشورما است .
اگرچنين چیزی مورد چالش قرارمي گيرد به اين معناست كه هنوز آن حاكميت ملي را كه حق تمام اقوام این سرزمین است نشناخته ايم . وقتي حاكميت ملي مي گویيم يعني حق حاكميت يك مردم برتمام آن چه در زندگي شان مربوط است . بنابراين لازمه حاكميت ملي تعريف شدن مولفه هاي يك ملت است وتعريف شدن يك جغرافياي معين براي يك كشور است كه تاهنوز متاسفانه به آن به درستی موفق نشده ایم .
يكي ازموضوعاتی كه ما مدام به ملل متحد و يوناما گفته ايم موضوع تذكره است . كه 16 مليون دالر برايش مصرف مي شود . تذكره را مطابق خواست تمام مردم ونظر نمايند گان مردم افغانستان تعيين نمي كنند . درحاكميت هاي گذشته ؛ در تذكره ، ولايت ، دين و تابعيت مي آمد . وقتي مي گويیم مشاركت عادلانه ملت درساختار نظام ؛ بايد بفهميم كه پشتون ، تاجيك ، هزاره ، ازبك ودیگر اقوام هرکدام چند فیصد جمعیت است .اما حالا همه را "افغان" نوشته اند . درست است که تابعيت همه ما افغان است اما ؛ در همان قانون اساسي كه ما افغان گفته شده ايم چهارده قوم درحق تعیین سرنوشت شريك شده و در سرود ملي نامبرد شده اند . چه طور است که درقانون اساسي وسرود ملي بردن نام اقوام گناه نيست اما در تذكره گناه است ؟!
اما تعامل بين المللي درقبال حاكميت ملي ، بحث ديگري است كه آيا باحاكميت ما همخواني دارد يا ندارد . تعامل جامعه جهاني با افغانستان بايد به چه صورت باشد تاحاكميت ملي نقض نشود. اين روز ها سروصداي رئیس جمهور هم در این زمینه بلند است وفریاد پارلمان هم . هركسي اين جا سازخود را مي نوازد ! اين ها ازسردر گمي هايی است كه درافغانستان فعلي وجود دارد ؛ خداكند كه از اين سردر گمي ها برآييم .تازماني كه اين سردر گمي ها روشن نشود فكرنمي كنم حاكميت ملي و امنيت ملي را تعریف و تأمين بتوانيم . تشكر از توجه تان !
خوشوقتم ازاین که قوه فاهمه ملی ما یعنی مراکز عالی تحصیلات عالی فعال شده ؛ چشم وجان هویت این ملت را درنظر گرفته آسیب ها راشناسایی می کنند تا به یاری خداوند تداوی أش بنمایند . ازدست اندر کاران برگزاری این سمینار یک جهان تشکر.امیدوارم که به این یک مورد ختم نشود.
بحث پیرامون حاکمیت ملی ومناسابات بین المللی تعیین شده که به نظرمی رسد بحث های قبلی درمورد مفهوم حاکمیت ملی وتوضیحات تاریخی ومناسبات بین المللی آن کافی باشد. چون سخن اول وآخر را جناب داکتر سجادی انجام دادند من به این مسئله از یک زاویه دیگر می بینم . زاویه دیگر برمبنای سه آموزش جامعه شناسانه سیاسی علی (ع) است . اول راهنمایی حضرت را می خوانم وبعد تحلیل خودرا شروع می کنم :" به هرکس محتاج بودی اسیرش هستی" . یعنی احتیاج واسارت باهم پیوند دارند . اسیری مفهومش این نیست که ازمیدان های جنگ ، شخص دستبند زده شده به پشت جبهه منتقل شود ؛ اسیری انواع واقسام مختلفی دارد.ازجانب دیگر:" به هرکس دهش داشتی امیرش هستی ". بازدهش مفهوم وسیعی دارد ؛علم دادن ، کمال دادن، ادب دادن ، هنرآموختن ...اینها انواع دهش است . و"ازهرکس بی نیازی ؛ نه به اوچیزی می دهی نه ازاو می گیری (یا اگر می دهی ، می گیری . بین داد وستد یک موازنه برقراراست ) نظیرش هستی ". این جا هم طرازی ، هم شأنی و کفو بودن برقراراست .
با درنظرداشت این سه جمله کسانی که ازنقض حاکمیت ملی خویش نگران هستند وشاید یکی ازآنها ما باشیم ؛ باید جایگاه خود را تعیین کنند که درکجا قراردارند . دردنیا سه حالت موجود است : انسانهایی هستند که علاوه برتأمین نیازمندی های خود حالت دهش دارند . نیازمندی های سیاسی ، نظامی ، اقتصادی ،تخنیکی وحتی هنری دیگران را تأمین می کنند . و هستند کشورها و ملت هایی که قادربه تأمین نیازمندی های سیاسی نظامی ، آموزشی، تبلیغی ، اقتصادی ومدیریتی خود نیستند ؛ بدون کمک دیگران هیچ کاری نمی توانند ، یا نمی توانند نیازمندی های خویش را برآورده سازند .
ما ، درکجاییم ؟ درجمع کشورهایی هستیم که حالت دهش دارند ؟ ما، نه کالای نظامی ، نه مواد غذایی ، نه مواد دارویی و نه سامان کشاورزی صادرمی کنیم . صادرات ما به کشاورزی وقالین های دستباف محدود می شود که آن هم مستقیماً صادر نمی شود و امتیازش به دست پاکستانی ها است. ما توان صادرکردن محصول دست خود را هم نداریم .ما محتاج هستیم . بیش از سی وچند کشوردر این جا نیروی نظامی دارند و هرطوری که دلشان خواست عمل می کنند.رئیس جمهورو پارلمان این کشوراعتراض می کنند اما اعتراضشان به جایی نمی رسد .
غیراز این سه چیزچه دراختیار دارد ؟ ثروت ، دانش وتکنالوژی درجه اول . اگر ماهم داشته باشیم همانطور می شویم . بنابراین ؛ راه پیشرفت وحفظ حاکمیت ملی وحتی وارد شدن به حریم حاکمیت دیگران ، قدرتمند تر شدن است ." بیا قوی شو اگر راحت جهان طلبی / که درنظام طبیعت ضعیف پامال است ".
من درکتاب "سخنی با اقلیت های محکوم " درآخرین جملات مقدمه أش نوشته ام که اگر فنی شویم وغنی شویم آزاد می شویم . دیگران ابزار تکنالوژیکی تولید می کنند ؛ ما اگرتولید نمی توانیم حداقل استفاده أش را یاد داشته باشیم . وقتی جیب ما خالی ، دست ما بی هنر و مغزما تهی از دانش است آزادی معنا ندارد . درمتن نظام خلقت ؛ جاهل زیرفرمان عالم است .عالم به هرصورت جاهل را می چرخاند. فقیردراختیارغنی است .غنی به هرصورت فقیررا می چرخاند وهنرمند همیشه بر بی هنر مسلط است .جمعی از اعضای شورای اجرائیه اتحادیه دانشجویی سنایی غزنوی در آستانه برگزاری سمینار حاکمیت ملی وتعامل بین المللی ، با جنرال نورالحق علومی رئیس کمیسیون دفاعی پارلمان و رهبر حزب متحد ملی دیدار و گفتگو کردند .
در ابتدای این دیدار که قریب به سه ساعت به طول انجامید آقای سعیدی؛ سخنگوی اتحادیه دانشجویی سنایی، با ابراز خرسندی از این دیدار به بیان دیدگاههای اتحادیه، در باره مسائل اساسی و تحلیل شرایط کنونی کشور پرداخت و گفت بعد از نابودی حکومت طالبان و آغاز پروسه جدید در افغانستان ؛ در سایه همگاری های مجامع بین المللی فرصتی خوبی برا ی بازسازی ، نوسازی اقتصادی و توسعه فرهنگی به وجود آمد که اگر درست هدایت و مدیریت می شد تغییرات اساسی در زندگی اقتصادی مردم و بسط و تعمیق مسائل فرهنگی ایجاد می کرد .
سعیدی توافقنامه بن را که تقریبا همه گروههای سیاسی و قومی افغانستن در آن نماینده داشتند تاریخی خواند و افزود توافق نامه بن تجلی وفاق ملی و سر آغاز فرایند شکل گیری وحدت ملی بر پایه عدالت محوری و مشارکت پذیری بود که با حمایت و همکاری های سازمان ملل متحد و مجامع جهانی ، ازظرفیت ها، زمینه ها و بسترکم نظیری برای ساختن افغانستان آینده و آرمانی برخوردار شده بود. اما متأسفانه در اثر سیاست های غلط زمامداران حکومتی و بی کفایتی آنان و نیز جار و جنجال های منفعت جویانه احزاب سیاسی استفاده مطلوبی از آن صورت نگرفت و تمامی طرح ها ، برنامه ها ، انتظارات وآرزوها عقیم ماند.
وی در بخش دیگری از سخنان خود به نقش مجموعه های مدنی و روشنفکری به عنواان پلی بین مردم و دولت اشاره کرد وافزود با توجه به شرایط خاص جامعه افغنستان که تازه از تنور جنگ سر برآورده و هنوز زخم های التیام نیافته اش ملتهب و قابل اشتعال است باید سعی کنند زمینه های همدلی و هم پذیری بیشتری را بین اقوام و اندیشه های مختلف به وجود آورند و از تأثیرات نا مطلوب برخی از درگیری ها و دعواهای نا نهجار سیاسی در بدنه اصلی جامعه جلوگیری نمایند.
سخنگوی اتحادیه دانشجویی گفت: اتحادیه های دانشجویی و روشنفکری باید بکوشند سازه های فرهنگی سیاسی جدیدی را وارد معاملات ملی کنند و با ترویج الگوهای رفتاری هنجارمند سیاسی تعامل ملی و مدارای سیاسی را به جامعه بیاموزند.
آقای سعیدی تشکیل اتحادیه دانشجویی سنایی غزنوی را برگرفته از این ضرورت و در راستای وظایف مدنی توصیف کرد و افزود این اتحادیه با توجه به آن که کمتر از یکسال از عمرش می گذرد پایگاه های خوبی را در بین دانَشجویان، قشرها و طیف های مختلف فکری پیدا کرده است و اکنون در ضمن مرکزیتی که در کابل دارد، نمایندگی هایی نیز در هرات و غزنی به وجود آورده است . سخنگوی اتحادیه دانشجویی در پایان سخنان خود ضمن آرزوی افغانستان آباد، آزاد و مستقل از آقای علومی خواست تا نقطه نظرات خود را پیرامون مسائل جاری و آینده افغانستان بیان داررد.
آنگاه جنرال نورالحق علومی با ابرازخرسندی فراوان از دیدار با اتحادیه دانشجویی سنایی غزنوی، غزنی را مهد پرورش مردان بزرگ و تاریخ ساز خواند که هم در عرصه علم و فرهنگ و نیز در میدان سیاست و عمل مردان بزرگی را هم چون سنایی غزنوی و سلطان محمود غزنوی ... به جامعه ما تقدیم داشته است. رئیس کمیسیون امنیتی پارلمان ، نقش مردم غزنی را درساختن افغانستان کنونی نیز پیشتاز و تعیین کننده دانست و گفت اتحادیه دانشجویی سنایی غزنوی امروز باید بکوشد تا زمینه های فکری ، ذهنی و عملی شکل گیری ملت بزرذگ افغان را در بین جامعه خود فراهم آورد.
رهبر حزب متحد ملی افزود، ساختن یک ملت، با زور، فشار و مشابه سازی نمی شود بل که با ید بکوشیم تا با پذیرش هویت های مختلف، در درون هویت کلانی به نام " افغان" بستر تشکیل و انسجام هویت ملی و وحدت ملی را فراهم آوریم . اگرز ما چنین می اندیشیم و شما چنان می اندیشید هیچ اشکالی ندارد ؛ چرا ما دو پای در یک موزه کنیم که همه مثل هم بیندیشیم و به دنبال یک نفر یا یک جریان ویا حزب خاصی حرکت کنیم . باید بپذیریم که اندیشه های مختلف روش های مختلف و استراتژی های مختلف وجود دارد که از ظرفیت ها ، پتانسیل های همه ی آنها در جهت ساختن افغانستان آینده باید استفاده شود . وقتی ساختار ذهنی ما دموکراتیک شد و احساس تعامل و تفاهم در ما رشد کرد آنگاه می توانیم ملت خود را بسازیم و در عرصه بین الملل نیز از استقلال و از حاکمیت خود دفاع کنیم.
آقای علومی با اشاره به ساختار تخریب شده افغانستان و بحران امنیتی که روز به روز وخیم تر می گردد، بی تفاوتی دولت را علت پدید آمدن این وضع دانست و افزود: دولت آقای کرزی نتوانست از فرصت ها ، ظرفیت ها و شرایط مساعدی که بعد از توافق نامه بن در سایه همگرایی ملی و کمک های مجامع بین المللی به وجود آمده بود، برای بازسازی اقتصادی ، ایجاد امنیت پایدار و تحکیم پایه ها ی وحدت و حاکمیت ملی به خوبی استفاده برد.
رئیس کمیسیون امنیتی پارلمان ، مشکل جامعه امروزی افغانستان را از خودخواهی هایی دانست که از بیرون بر ملت ما تحمیل شده وانحصار طلبی های زعامت سیاسی کشور آن را دوچندان ساخته است.
وی گفت: اکنون همین خودخواهی های تحمیل شده از بیرون و خودخواهی های خود ماست که کشور ما ر ا با تمام ارزش های مادی و معنوی که دارد به بحرانی ترین کشور جهان تبدیل نموده است . با آن که ما همه چیز داریم، منابع طبیعی، آب کشاروزی ، استعدادهای خوب انسان های زحمت کش اما خود خواهی های ما باعث می شود که نتوانیم از این ظرفیت های خوب برای ساختن کشور خود استفاده بریم. و اکنون با همین خصلت های ناشایست ؛ ملک ما دری ما ، سیاستمداران حزبی ما ، دولتمردان و حکومت ما را خراب ساخته اند
مردم ما مردم خوب وشریفی اند . این ها گناه ندارند ؛ گناه در سطوح رهبری سیاسی افغانستان و زعامت های سیاسی و محلی است. سعیدی صاحب در فرمایشات خود چه خوب به نقش روشنفکران و اتحادیه های دانشحویی و جامعه مدنی اشاره کردند که با آگاه سازی مردم نگذارند مردم ما دیگر در بین برخورد های سیاسی، منافع و مطامع سیاستمداران در خون خویش بغلتند . رشد آکاهی عمومی تنها از طریق همین مجموعه ها امکان می یابد . اکنون ما باید دست در دست همدیگر بدهیم و با همکاری و دوستی برویم به سوی آن که درد های این مردم را دوا کنیم وآن ها را از بد بختی و مشکلات نجات دهیم.
عصمت الله محمدی
در تاریخ 8 سنبله 1387 سمینار علمی تحت عنوان حاکمیت ملی و تعامل بین المللی از سوی اتحادیه دانشجویی سنایی غزنوی در کافه تریا ی پوهنتون طب کابل برگزار گردید . در این سمینار شخصیت های علمی و سیاسی ، رهبران احزاب سیاسی ، نمایندگان انجمن های مدنی ، نماینده دفتر آیة الله شیرازی ، جمعی از نمایندگان مردم ولایت غزنی و تعداد پرشماری از دانشجویان دانشگاه های کابل اشتراک ورزیده بودند .برنامه های سمینار رأس ساعت 2 بعد از ظهر با تلاوت قرآن کریم آغاز و در پی آن سرود ملی افغانستان نواخته شد وآنگاه با قرائت بیانیه کوتاه اتحادیه توسط رضا پژوهش سمینار رسما افتتاح گردید.
اولین سخنران سمینار؛ استاد محقق نماینده مردم کابل درپارلمان بود که وقتی برای ایراد سخنرانی اش پشت تریبون قرار گرفت ، تذکری از سوی مجری برنامه دریافت کرد که مطابق اجندا مدت سخنرانی ها پانزده دقیقه تعیین شده است و استاد باید روحیه دوران جهاد و سنگر را از یاد برده باشد و اکنون بر اساس دقیقه و ثانیه صحبت کند ! استاد در جواب تایید کردکه میدان مانورهای او همواره وسیع بوده و برایش مشکل است که در این میدان های خورد مانور دهد. محقق ضمن اظهار خرسندی از حضور در جمع اتحادیه دانشجویی سنایی غزنوی و جوانان دانشجو، نقش آنان را در ساختار افغانستان آینده برجسته خواند و افزود افغانستان آینده بر مبنای تخصص و دانش محوری استوار خواهد شد. استاد در آغاز سخنان خود با اشاره به یکی از مواد قانون اساسی که حق حاکمیت ملی را متعلق به مردم می داند به توضیح معنا و مفهوم حاکمیت ملی پرداخت و گفت حاکمیت ملی یعنی حاکمیت مردم بر منافع مادی و معنوی خود و هر آنچه به زندگی شان مربوط می شود. بنا بر این حاکمیت ملی با یک سلسله مسائلی مرتبط است که از قبل باید آن ها را داشته باشیم . مثل مرزهای جغرافیایی معین ، جمعیت های مشخص و سازمان حکومتی مشخص که حاکمیت مردم از آن طریق اعمال شود . استاد محقق اظهارداشت وقتی ازحاکمیت ملی در افغانستان سخن می گوییم باید بدانیم مؤلفه های ملت بزرگ افغانستان چیست که از مجموعه آن ملت افغانستان پدید می آید .اوضمن اشاره به ملیت های مختلف افغانستان که در قانون اساسی از آنها نام برده شده و حق حاکمیت به آن ها تعلق گرفته است ،گفت: همین گروه های مختلف قومی مؤلفه های ملتی هستند که از آن ها به نام "افغان "یاد می شود و حاکمیت ملی به صورت یکسان و بدون تبعیض از آن همین اقوام ساکن در این سر زمین است. محقق در ادامه صحبت های خود به مسئله زبان که یکی از چالش برانگیزترین مسایل امروزی کشور بین صاحبان دو گویش دری و پشتو است اشاره کرد و گفت : " بحث زبان به عنوان يكی از خطرناكترين مسایلی كه امنيت و وحدت ملي ما را تهديد مي كند مطرح است . اگر كسي الفبايی ازعدالت اجتماعي را بفهمد يا به قانون اساسي كو چكترين توجهی كرده باشد مي داند هركسي كه دراين سرزمين زندگي مي كند حق دارد به زبان مادري خود تكلم كند وهم چنين از دو زبان رسمي كشور كه دراين سرزمين سراسري (ملی)است استفاده كند . پشتو ؛ زبان هموطن ما است وما نسبت به آن احترام داریم. بخش كلانی ازاين ملت به زبان پشتو تكلم مي كنند . اما بخش كلان ديگري ازمردم کشور به زبان دری تكلم مي كنند كه نه تنها زبان بخش كلان ازمردم ما ؛ بل كه زبان شرق است . در بخش كلانی از تمدنهاي عظيمی كه درمنطقه بوده اند زبان رسمي بوده و در زمان احمدشاه بابا و بعد از او، زبان اداري و رسمي كشور بوده وامروز هم يكي از زبانهاي رسمي كشورما است. استاد محقق از حضور در بخش دوم سمینار که برنامه پرسش وپاسخ بود عذر خواست و راهی جلسه دیگری که از پیش برنامه ریزی شده بود گردید.
دومین سخنران سمینار داکترعبدالقیوم سجادی؛ سخنگوی حزب جمهوری و نماینده مردم غزنی در پارلمان بود که به خاطر اهمیت علمی این سخنرانی مشروح آن را برای خوانندگان عزیز راهبرد نو به دست چاپ سپرده ایم. جنرال علی اکبر قاسمی یکی دیگر از سخنرانان این سمینار بود که ضمن بررسی تاریخچه حاکمیت های سیاسی در افغانستان یاد آور شد که چیزی به نام حاکمیت ملی در طول تاریخ افغانستان وجود نداشته است و در افغانستان حکومت های زورگو و استبداد زمینه و فرصت هرگونه رأی و نظر را از دیگران گرفته است اکنون اگر چند در سایه جهاد و مبارزات طولانی بسیاری از این مشکلات حل شده است با این وجود تا رسیدن به مفهوم واقعی حاکمیت ملی در افغانستان راه درازی در پیش رو داریم. آقای قاسمی در بخش پرسش و پاسخ نیز از مشارکت ملی در تصمیم گیری های سیاسی به عنوان فاکتور مهم و اصلی در راستای تحکیم حاکمیت ملی نام برد وافزود : این وظیفه دولت است که با اتخاذ سیاست های مشارکت جویانه و پرهیز از انحصار گرایی زمینه های بیشتر مشارکت مردم در تصمیم گیری های سیاسی را فراهم آورد ؛ مسئله ای که هنوز نه تنها برآورده نشده است بلکه وفاق ملی ای که بعد از مذاکرات بن در افغانستان به وجود آمده بود در اثر اتخاذ سیاست های غلط هیأت حاکم به تشتت و پراکندگی سیاسی انجامید و وفاق ملی به میدانی برای حذف رقبای سیاسی مبدل گشت.
طبق برنامه اولین سخنران بعد از تنفس آقای صبغت الله سنجر رئیس پالیسی دولت کرزی بود اما او به دلیل برخی ملاحظاتی که داشت و میزبانان
نتوانسته بودند آن ها را برآورده سازند از حضور در جلسه سمینار و ایراد سخنرانی خود داری ورزید . میزبانان سمینار سعی زیاد ازخود به خرج داده بودند تا ملاحظات مهمانان را لحاظ کنند اما ، ممکن نبود که به خواست های تقریبا متضاد آنان پاسخ دهند . درست دو روز باقی مانده به سمینار اعتراض مشابهی از سوی کمیته سیاسی حزب وحدت مردم افغانستان مطرح گردید که دانشجویان را مجبور کرد تمامی اطلاعیه ها ، بنرها و پلاکارت های منتشره را جمع آوری کرده منطبق با خواسته های کمیته مزبور، از نو تنظیم و منتشر کنند و سر انجام بودجه دیگری بر اقتصاد ناچیز اتحادیه تحمیل گردید .در هر حال با نیامدن جناب سنجر؛ استاد زاهدی کارشناس مسائل سیاسی افغانستان که آخرین سخنران سمینار نیز بود به ایراد سخنرانی پرداخت.آقای زاهدی با ابراز خرسندی فراوان از ایجاد و توسعه تشکل های فرهنگی- دانشجویی که اکنون فضای جدید را بر گفتمان سیاسی کشور حاکم کرده است ؛ اظهار امیدواری کرد که این حرکت ها ادامه و گسترش یابند تا ساختار افغانستان آینده بر بنیاد عقلانیت و خرد ورزی استوار گردد . زاهدی ضمن اشاره به اين که پیرامون حاکمیت ملی و تعامل بین المللی سخنرانان سمینار توضیحات مفصلی رل ارائه دادند، گفت: او مایل است به این موضوع از زاویه دیگری نظر اندازد آقای زاهدی بحثش را اینگونه آغاز کرد: من به این مسئله از یک زاویه دیگر می بینم . زاویه دیگر برمبنای سه آموزش جامعه شناسانه سیاسی علی (ع) است . اول راهنمایی حضرت را می خوانم وبعد تحلیل خودرا شروع می کنم :" به هرکس محتاج بودی اسیرش هستی" . یعنی احتیاج واسارت باهم پیوند دارند . اسیری مفهومش این نیست که ازمیدان های جنگ ، شخص دستبند زده شده به پشت جبهه منتقل شود ؛ اسیری انواع واقسام مختلفی دارد.ازجانب دیگر:" به هرکس دهش داشتی امیرش هستی ". بازدهش مفهوم وسیعی دارد ؛علم دادن ، کمال دادن، ادب دادن ، هنرآموختن ...اینها انواع دهش است . و"ازهرکس بی نیازی ؛ نه به اوچیزی می دهی نه ازاو می گیری (یا اگر می دهی ، می گیری . بین داد وستد یک موازنه برقراراست ) نظیرش هستی ". این جا هم طرازی ، هم شأنی و کفو بودن برقراراست .
با درنظرداشت این سه جمله کسانی که ازنقض حاکمیت ملی خویش نگران هستند وشاید یکی ازآنها ما باشیم ؛ باید جایگاه خود را تعیین کنند که درکجا قراردارند . دردنیا سه حالت موجود است : انسانهایی هستند که علاوه برتأمین نیازمندی های خود حالت دهش دارند . نیازمندی های سیاسی ، نظامی ، اقتصادی ،تخنیکی وحتی هنری دیگران را تأمین می کنند . و هستند کشورها و ملت هایی که قادربه تأمین نیازمندی های سیاسی نظامی ، آموزشی، تبلیغی ، اقتصادی ومدیریتی خود نیستند ؛ بدون کمک دیگران هیچ کاری نمی توانند ، یا نمی توانند نیازمندی های خویش را برآورده سازند .
ما ، درکجاییم ؟ درجمع کشورهایی هستیم که حالت دهش دارند ؟ ما، نه کالای نظامی ، نه مواد غذایی ، نه مواد دارویی و نه سامان کشاورزی صادرمی کنیم. ما محتاج هستیم . بیش از سی وچند کشوردر این جا نیروی نظامی دارند و هرطوری که دلشان خواست عمل می کنند.رئیس جمهورو پارلمان این کشوراعتراض می کنند اما اعتراضشان به جایی نمی رسد.استاد زاهدی در بخش دیگری از سخنان خود از علم، اقتصاد و تکنولوژی به عنوان فاکتور های مهم پیشرفت و تحکیم حاکمیت ملی و اقتدار در تنظیم مناسبات بین المللی یاد کرد و افزود: امروز همه کشورهایی که در عرصه جهانی توانمند و تاثير گزار هستند غیراز این سه چیزچه دراختیار دارد ؟ ثروت ، دانش وتکنالوژی درجه اول . اگر ماهم داشته باشیم همانطور می شویم . بنابراین ؛ راه پیشرفت وحفظ حاکمیت ملی وحتی وارد شدن به حریم حاکمیت دیگران ، قدرتمند تر شدن است ." بیا قوی شو اگر راحت جهان طلبی / که درنظام طبیعت ضعیف پامال است ".
من درکتاب "سخنی با اقلیت های محکوم " درآخرین جملات مقدمه أش نوشته ام که اگر فنی شویم وغنی شویم آزاد می شویم . دیگران ابزار تکنالوژیکی تولید می کنند ؛ ما اگرتولید نمی توانیم حداقل استفاده أش را یاد داشته باشیم . وقتی جیب ما خالی ، دست ما بی هنر و مغزما تهی از دانش است آزادی معنا ندارد . درمتن نظام خلقت ؛ جاهل زیرفرمان عالم است .عالم به هرصورت جاهل را می چرخاند. فقیردراختیارغنی است .غنی به هرصورت فقیررا می چرخاند وهنرمند همیشه بر بی هنر مسلط است .بعد از سخنرانی استاد زاهدی جلسه پرسش و پاسخ بود که به دلیل حجم زیاد سؤالات به بسیاری از آن ها پاسخ داده نشد و این امر ، باعث نارضایتی در میان دانشجویانی گردید که چندین ساعت برای دریافت پاسخ متناسب به سؤالات خود به انتظار نشسته بودند .
نکته دیگر قابل تأمل این بود که اکثریت قریب به اتفاق پرسندگان ، سؤالاتشان را از سخنرانانی پرسیده بودند که توانایی های علمی بیشتری برای پاسخگویی داشتند اما مجری برنامه سؤالات را به همه سخنرانانی که در جلسه پرسش و پاسخ شرکت داشتند به یکسان توزیع می کرد ؛ روشی که سرانجام خشم دانشجویان را برانگیخت و با انتقاد شدید به نحوه خواندن سؤالات و ارجاع آنان به مهمانان، دانشجویی برخاست و اعتراض کنان خواست سؤالش را از کسی که خود می خواهد مطرح کند!