سر مقاله (چشم ها را باید شست )
محمد صابري(زاهدی)
در خبر ها آمده بود كه وزير محترم " اطلاعات و كلتور" جمهوري اسلامي افغانستان دستور فرموده تا يكي از گويندگان راديو محلي يكي از ولايت ها (ولايت بلخ) به جرم به كارگيري واژه هاي "دانشجو"و"دانشگاه" و "دانشكده" از استخدام اين اداره اخراج شود و استدلال وزير محترم اين بوده است كه اين گوينده (نطاق) در برابر فرهنگ بيگانه حالت خود باختگي دارد و از واژه هاي رسمي و معمول افغانستان، اعراض جسته است. واژه هاي پيشنهادی وزير از اين قرار است: "محصل" "پوهنتون" و "پوهنزي".
اين قلم سر آن دارد تا با اين وزير محترم و فرهنگ دوست و پايبند عنعنات وطني نكات چندي را در ميان بگذارد.
1- موضع گيري و مقاومت در برابر ورود واژه هاي بيگانه و خالص نگهداشتن زبان رسمي وظيفه ذاتي هر شهروند افغانستان و به خصوص دست اندركاران امور فرهنگي اين كشور مي باشد، پاسداري از زبان مادري و آرايش و پيرايش آن از واژه هاي وارداتي و تلاش در راستای زايش و پویش آن، از هر شخصيت حقيقي و حقوقي، تلاش مبارك و قابل ارج است.
2- اين قلم برآن است كه واكنش شتابزده ازجانب وزير محترم، قدري شبهه بر انگيزاست. ايشان خوب بود يك نگاه به واژه "محصل" و سپس به اسم وزارت خانه متبوعش مي انداخت (وزارت اطلاعات و كلتور) . جناب وزير به خوبي مي داند كه واژه هاي "اطلاعات" و"كلتور" و "محصل" واژه هاي بيگانه هستند و بر تارك وزارت خانه اش به خوبي مي درخشند. ما تا هنوز، نه از طرف ایشان و نه هيچ كس ديگر، تلاشي در راستاي جاگزيني اين واژه ها، با واژه هاي بومي را، نديدهايم،آيا بايد در مقابل زبان خاصي تعصب ورزيد؟
3- وزير محترم گويا زحمت يكبار خواندن قانون اساسي را بر خود هموارنكرده است وگرنه به روشني در مي يافتند كه در قانون اساسي، دو زبان در عرض هم و بدون هيچ امتيازي به عنوان زبان رسمي شناخته شده اند؛ يعني اين كه اتباع و شهروندان جامعه افغانستاني، حق دارند به يكي از اين دو زبان تكلم كنند، بنویسند و بخوانند پس جاي اين سوال باقي است كه چرا وزير محترم در قبال يكي از دو زبان رسمي كشور، تعصب نا به جا از خود بروز داده اند؟
شايد ذهنيت وزيرمحترم اين باشد كه آن واژگان از كشور بيگانه اي به عاريت گرفته شده است؛ گمان نكنم كه چنين باشد، چه اين كه زبان دري در تيول كشور خاصي نيست، بل كه ميراث مشترك حداقل سه كشور است و "بيگانه" عنوان نهادن بر ميراث مشترك، كمي و تا قسمتي، خروج از جاده انصاف مي باشد.كما اين كه اگر يك شهروند محترم پشتو زبان واژه اي را كه در آن طرف مرز كاربرد دارد ولي ميراث مشترك به حساب آيد، به كار برد، حق طبيعی و انكار ناپذير اوست.
در علم زبان شناسي، تعاطي و تبادل دو زبان غير هم خانواده حتي، پذيرفته شده است، چه برسد به داد و ستد دو لهجه و گويش از يك زبان. و اصولا مقوله هاي فرهنگي، مرز جغرافيايي نمي شناسند. البته بايد اذعان كرد كه داد و گرفت در يك حوزه، به معناي تأييد چشم بستهي همه سياست ها و عملكرد حكومت مردان آن جغرافياي سياسي نمي باشد و غمگينانه بايد اضافه كنم كه افغانستان در محاصره همسايه هاي مهربان قرار نگرفته است.
4 - گيرم كه زبان دري، يكي از دو زبان رسمي و شناخته شده در قانون اساسي هم نمي بود، حد اقل زبان جمعيت قابل توجه ساكن در افغانستان مي باشد ( البته با يك حساب سرانگشتي به آساني قابل اثبات است كه اكثريت قريب به اتفاق شهروندان معزز جامعه افغانستان، يا رسما دري ، زبان مادري آنان مي باشد و يا به روشني توان فهم آن را دارند و قدرت تكلم آن را نيز. پس به صورت قانون نا نوشته، زبان دري، زبان شماره يك اين جامعه است و سياست هاي ظالمانه و ديرپاي دوره هاي استبداد و اختناق، در عمل هيچ از ارزش و اعتبار آن نكاسته است) باز هم قانون اساسي، زبان هاي محلي و خرده فرهنگ ها را در همان محدوده به رسميت شناخته است و آن گوينده ايستگاه راديويي، در يك ولايت خاص،آن واژگان را به كار برده است، لذا وزير محترم حق ابراز عكس العمل نداشته است، از این رو، واكنش سريع او در خلع مسؤليت ، هيچ محمل قانوني ندارد و به نظر مي رسد كه عكس العمل وزير، ناشي از ارادت و تعلق خاطر افراطي، به يك زبان خاص باشد. البته ايشان به عنوان يك شهروند حق طبيعي دارند كه نسبت به يك زبان از دو زبان رسمي،گرايش داشته باشند،اما درقامت يك وزير حق رفتاري كه از آن رايحه تبعيض به مشام مي رسد را، ندارد.
5 - قانون اساسي ، به مثابه ميثاق نامه عمومي كه حاصل جهاد، شهادت و مقاومت ملت است و به تأييد و نظر موافق اعضاي لوي جرگه ي منتخب مردم نیز، رسيده است، در مقدمه خود متعهد شده است كه به پيمان نامه هاي بين المللي وفادار باشد.
ماده 27 ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي از اعلاميه جهاني حقوق بشر مي گويد: "در كشور هايي كه اقليت هاي نژادي، مذهبي و يا زباني وجود دارد نمي توان اشخاص متعلق به اقليت هاي مزبور را از این حق محروم نمود كه مجتمعا با ساير افراد گروه خودشان از فرهنگ خاص مستمع شوند.... يا به زبان خاصي تكلم نمايند."...1 پس جاي تعجب است ؛ جناب وزير كه قاعدتا بايد با اين مباني آشنا باشند، به گونه اي ديگر موضع گرفته اند.
اين قلم، وزير محترم و كسان ديگر كه مثل او مي انديشند را به اين آيه قرآني نيز تنبه مي دهد که مي فرمايد: يا ايها الناس انا خلقنا کم من ذکر وانثی جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا...2 اي مردم! ما شما را از یک زن ومرد آفریدیم و به گروه ها و شعبه هاي گوناگون قرار داديم با این هدف كه از هم باز شناسي شويد . وقتي قرآن تكثر و گوناگوني را پذيرفته است، چرا وزير محترم از قبول آن تحاشي دارند؟
6- دوست عزيزي كه مسؤليت كوچكي در وزارت معارف دارد، مي گفت، روزي قرار شد، متني را از زبان انگليسي به زبان فارسي بازگردانم، لغت "editor" را به " ويرايشگر" ترجمه كردم، مسؤل بالاتر خروش برآورد كه اين واژه ايراني است و بايد حذف شود. عرض كردم، شما لغت معادل بياوريد، من از اين واژه صرف نظر مي كنم ؛ حتي اگر آن واژه از زبان رسمي دوم كشور باشد . ايشان كمي تفكر كرد وچون هیچ واژه جاگزین نتوانست پیدا کند ، به ناچار اجازه داد به كارم ادامه دهم . در اين داستان نيز رد پايی از نوع اندیشه وزير محترم، نمايان است.
7- این اتحادیه به هیچ وجه بر سر آن نیست که با این بهانه، دعوا های بی حاصل و بل که بد حاصل سالیان دراز و دیر پا را دوباره زنده کند و فضای خوش عطر فرهنگی را با دود و آتش و باروت بیالاید و بل که عمیقا به میراث مشترک و معنوی کشور با دیده احترام می نگرد ؛ فارغ از این که به دست کدام فرزند وطن و متعلق به کدام گروه نژادی، به بار نشسته باشد . این اتحادیه افتخار خواهد داشت که در قالب همین نشریه، پذیرای مطالبی از دیگر برادران و هم صنفان خود که در چهار چوب یکی از زبان های رایج و رسمی کشور به رشته تحریر در آمده است ، باشد. چه این که هم محتوای نشریه غنا می یابد و هم دامنه مخاطب آن توسعه خواهد یافت و به این ترتیب اتحادیه و این نشریه یک گام به هدف خود که ایجاد همدلی و وفاق است، نزدیک تر خواهد شد . همه، شاخسار و برگ بار یک گلستانیم و تماشای یک باغ آراسته شده با انواع گلها، چشم نواز تر خواهد بود.
دوست دارم اين گفتگو را با بخشی از سروده ي يكي از شاعران دری زبان، به پايان ببرم .
من نمی دانم/كه چرا مي گويند/ اسپ حيوان نجيبي است/كبوتر زيباست/ و چرا در قفس هيچ كسی كركس نيست/گل شب در، چه كم از لاله قرمز دارد ؟/چشم ها را بايد شست/ جور ديگر بايد ديد.
____________________
1- فصلنامه تخصصي شيعه شناسي / شماره 19، مباني احوال شخصيه شيعيان افغانستان، ص55 دكتر نجاد علي الماسي، عبدالله شفايي
2- حجرات /13.