مشروح سخنرانی داکتر سجادی در سمینار حاکمیت ملی و تعاملات بین المللی
عصمت الله محمدی
قبل از همه از برگزاركنند گان اين سمينار علمي ومبارک، تقدير وتشكر دارم وتأكيد می كنم كه درفضاي امروز كشور ما ، حركت هاي علمي و آكادميك كه امروز يكي ازنمونه هاي آن ها را مشاهده مي كنيم سرآغاز حركتي جديد ؛ برمبناي عقلانيت وخرد ورزي در پروسه جديد كشورما خواهد بود و از اين رو ، جمع حاضر و بر گزاركنندگان اين محفل را گرامي مي داريم .
سخن ازحاكميت ملي وتعامل بين المللي است . محورهايی كه خدمت شما بزر گواران اعلام شد گسترده تر از وقتي است كه دراختيارم قرار دارد ؛ اما تلاش خواهم كرد در همین فرصت ، مطالبی را به عرض شما برسانم .
1ـ حاكميت ملي چیست واز چه زماني در ادبيات سياسي وآكادميك با مفهوم حاكميت ملي رو به رو هستيم.
2- حاكميت ملي داراي چه عناصر و ابعاد است.
3 -تعاملات بين المللي در دنياي امروز بر چه اساس ومیزانی استوار است . مبناي منطقي وحقوقي تعاملات بين المللي چیست .
4- آیا مي توان بين حاكميت ملي وتعاملات بين المللي جمع زد وساز گاري ايجاد کرد .
5- وضعيت امروز افغانستان بيانگر چه نوع رابطه بين حاكميت ملي وتعاملات بين المللي است.
6- ودرنهايت؛ راهكاري كه مي توانيم داشته باشيم براي كشورما چیست .
|
نشریه فرهنگی سیاسی خبری راهبرد نو 15 |
"حاكميت ملی" که ترجمه نشنل ساورینتی national sovereignty است و قرارداد وستفالیایی1648 سرآغاز به وجود آمدن مفهوم آن است؛ مفهومش درساده ترين تعريف عبارت است از "عالي ترين مرجع تصميم گیرنده" . وقتي گفته مي شود يك ملت حاكميت دارد يعني عالي ترين مرجع تصميم گیرنده است ؛ خود فرمان مي دهد و ازهيچ كس فرمان نمي برد .
در نظامهاي امپراتوري كه شاهان حكومت ميكنند حاكميت از آن ملت نيست و عالي ترين قدرت تصميم گیرنده ، اراده شاهانه است ؛ نه اراده ملت . 2 ) نظام سياسي دولت شهر كه در يونان قدیم پايه گذاري شده بود .در این نظام نيز چيزي به نام حاكميت ملي وجود ندارد حاكميت ؛ حاكميت اراده تعدادی ازشهر وندان است ؛ بردگان وغلامان حق رآي ونظر ندارند؛ فقط نخبگان ، فلاسفه و امثال آن ها هستند كه داراي اراده وانتخاب اند . درنظام سياسي دولت شهر حاكميت ملي درحد حاكميت طبقه اشراف و فيودال يا طبقه فلاسفه ونخبگان فكري وسياسي تنزل پيدا مي كند . 3 ) اما در قرارداد وستفاليايی 1648 كه در اروپا بين امپراتوري هاي بزرگ اتفاق مي افتد و با شكل گيري جنبش آزادي خواهي ودفاع ازحقوق مردم اين مسئله مطرح مي شود كه قرارنيست تصميم گیرنده نهايی، شاه يا يك طبقه خاص باشد ؛ بلكه مردم تصميم گیرنده نهايی اند ؛ با مفهوم حاكميت ملي روبه رو مي شويم . طبق این سند ،
قدرت فايقه وبرتري كه فرمان مي دهد وازهيچ كس فرمان نمي برد ؛ نه شاه است و نه طبقه یا مجموعه خاص ؛ بلكه ملت ومردم است . ازاين تاريخ به بعد مفهوم حاكميت ملي به وجود می آید . بنابراين درقرارداد وستفاليا است كه اولين جرقه هاي شكل گیري دولت ملت ( دولت مدرن ) به وجود مي آيد . تا قبل ازآن ؛ دولت يا دولت امپراتوري ، يا دولت شهر ، يا دولت قبيله است .
درجوامع پس مانده ای مانند جامعه امروز افغانستان ؛ شايد امپراتوري يا دولت شهر صادق نباشد اما وجود دولت ملت هم هنوز آن چنان كه بايد وشايد قابل دفاع نیست . هنوز هم فرهنگ سياسي ما بيشتر تمايل به دولت قبيله دارد تا دولت شهر واين يكي از جنبه هاي منفي ساختار اجتماعي وقبيله اي وسنتي جامعه افغانستان است .
حاكميت ملي به معناي برترين قدرت تصميم گیرنده كه فرمان مي دهد و ازكسي فرمان نمي برد در دو بعد قابل بيان است ؛ حاكميت درعرصه داخلي وحاكميت درعرصه بين المللي .حاكميت درعرصه داخلي يعني آزادي وحكومت اراده مردم وشهروندان . حاكميت درعرصه بين المللي يعني استقلال و خود اراديت درتنظيم روابط ديپلماتيك وسياسي با دنياي بيروني.
وقتي سخن ازحاكميت ملي به ميان مي آيد طبعاً به اين معنا است كه يك دولت ملت وجود دارد .در دولت مدرن حداقل چند عنصر وجود داشته باشد : سرزمين ، جمعيت ،حكومت وحاكميت. هردولت مدرن اين چهار عنصر را از نظر حقوقي داراخواهد بود . حكومت ، سازمان سياسي است كه حاكميت ملي را كه همان اراده وقدرت فايقه است و درحكومت هاي دموكراتيك به مردم تعلق دارد ، تمثيل و اعمال مي كند . اما در این جا سخن از حاكميت ملي وتعاملات بين المللي است . براي جمع حاضر سوال اصلي اين است كه شما از يك طرف مي گويید دولت ها ي
|
نشریه فرهنگی سیاسی خبری راهبرد نو 16 |
وقتي دولت هاي داراي حاكميت ملي وارد تعاملات بين المللي مي شوند نا گزير بايد خواست هاي ديگران را درتنظيم قوانين داخلي ومناسبات خارجي خود مورد توجه قرار بدهند اين جاست كه حاكميت ملي كمرنگ مي شود و دولت ملي ديگر تصميم گیرنده نهايی نیست. درتعاملات بين المللي سه مبنا وجود دارد كه مجصول سه تئوري درسياست بين المللي است .
رياليستي هابزي است كه مناسبات بين المللي را نه برمبناي قانون واخلاق ؛ بل كه برمبناي قدرت ملي استوار می داند. قدرت ملي تمثيل كننده حاكميت ملي است . هركشور به ميزان برخورداري ازقدرت ملي ازحاكميت ملي برخوردارد است . دولتی كه ازنظر اقتصادي به ديگران وابسته است نمي تواند حاكميت ملي مطلق داشته باشد . اين ديدگاه رياليستي است كه گاهي گفته مي شود ديدگاه بد بينانه اي است و نقش اخلاقی قوانين بين المللي وحقوق بين الدول را درتنظيم مناسبات بين المللي ناديده مي گیرد .
ديدگاه دوم ديدگاه ايده آليستي كانتي است كه متاثر ازكانت است . در این ديدگاه گفته مي شود كه مبناي تعاملات بين المللي، قوانين بين الملل واخلاق انساني است. ازاخلاق عمومي جامعه بشري سخن به ميان مي آيدو این که تمام انسانها داراي يك وجدان اخلاقی مشترك اند كه تنظيم كننده روابط بين المللي است .
ديدگاه سوم ؛ ديدگاه مدرن است . يعني باور داردكه ديد گاه رياليستي و ايدآليستي هر دو براي دنياي امروز حرفي براي گفتن ندارند . اين ها تئوري های قرن نوزده واوايل قرن بيستم اند. درديد گاه مدرنيستي گفته مي شود كه تعاملات بين المللي متأثر ازقدرت سياسي وحقوق بين المللي است . درتئوري ، جمع هر دو ؛ اما درعمل متأسفانه تصويب وتفسير حقوق بين الدول ، بیشتر متأثر ازقدرت سياسي كشورها است .
بااين حساب حاكميت ملي درعصر امروزي جهاني شده ، حاكميت ملي مفهوم كلاسيك وستفاليایي خود را از دست داده است. ديگر با مفهوم كلاسيك وسنتي حاكميت ملي كه يك دولت در مرزهاي جفرافيايی خود هرگاه بخواهد تصميم بگیرد و اراده مطلق ونهايی خود را اعمال كند مواجه نیستیم .
امروز قويترين دولت ها درحالت وابستگي متقابل با ديگران قرار دارند . درتعاملات بين المللي امروز ديپلماسي و رويه هاي ديپلماتيك به اضافه قدرت سياسي وملي كشور ها است كه سمت وجهت مناسبات بين المللي وميزان اعمال حاكميت ملي كشورها را مشخص مي كند .
در دنياي امروز سخن ازجهاني شدن مطرح است .
جهاني شدن درساده ترين تعريف اين است كه انفجار اطلاعات وتكنالوژي ارتباطات مرزهاي جغرافيايی كشورها را در نورديده است . پیش از این كشورها حاكميت ملي برمرزهاي جغرافيايی خود داشتند و از هرنوع فكری كه نمي خواستند وارد حوزه داخلي كشورها شود به راحتي جلو گيري مي كردند . اما امروزه در پرتو انفجار اطلاعات وارتباطات وانترنيت انقلاب انفورماتيك، ديگر اين قدرت براي دولتها وجود ندارد كه از رسوخ و نفوذ فكري ديگران در داخل مرزهاي جغرافيايی خود جلو گيري كنند . پس امروز تنها دولت هاي ملي نيستند كه تصميم گیرنده نهايی باشند .
|
نشریه فرهنگی سیاسی خبری راهبرد نو 17 |
|
حاكميت ملي درعصر امروزي جهاني شده ، حاكميت ملي مفهوم كلاسيك وستفاليایي خود را از دست داده است. ديگر با مفهوم كلاسيك وسنتي حاكميت ملي كه يك دولت در مرزهاي جفرافيايی خود هرگاه بخواهد تصميم بگیرد و اراده مطلق ونهايی خود را اعمال كند مواجه نیستیم .
|
|
نشریه فرهنگی سیاسی خبری راهبرد نو 18 |
در يك چنين جامعه اي چه باید کرد ؟
ما در دنيايی زند گي مي كنيم كه نمي توانيم سخن ديگران را نشنويم ودرمعرض خواستهاي متفاوت ديگران هم قرار نگيريم . حاكميت ملي كلاسيك به ما مي گويد هر رقم دلتان مي خواهد مناسبات خود را تعريف كنيد . اما دنياي امروز ومقتضيات عصر جهاني شدن و وابستگي متقابل كه امروز در عرصه سياست بين الملل به وجود آمده است ؛ من ديپلمات را وادار مي كند كه درتنظيم رويه هاي ديپلماتيك وجهت گیري هاي سياست خارجي خود خواست ومنافع ديگران را نيز مورد توجه قرار دهم .
سياستمدار هوشيار امروز كسي نيست كه صرفاً صد در صد بر منافع ملي خود ؛ بدون توجه به منافع ديگران پاي فشارد .ما در يك بازي سياسي قرار داريم . دراين بازي برد و باخت مطلق هم وجود ندارد كه شما حتماً صد در صد به خواست هاي ملي وتأمين منافع خود دست پيدا كنيد. اگرخواسته باشيد امنيت كشور افغانستان را به گونه اي تعريف كنيد كه مساوي با ناامني همسايگان و جامعه جهاني باشد نمي توانيد به امنيت ملي دست يابيد . اين سخن را استراتژيست هاي امروز به نام " معماي امنيت " مطرح مي كنند . به اين معنا كه ا گر مي خواهيد امنيت ايجاد كنيد بايد قدرت ملي خود را افزايش دهيد اما افزايش قدرت شما مساوي با نا امني ديگران است؛ ديگران شما را تهديد تلقي مي كنند . پس نا گزيريد كه استراتژي امنيت ملي خود را به گونه اي تعريف كنيد كه با در صدي كه در گمانه زني هاي سياسي برخاسته ازقدرت ملي شما تعريف وتأييد خواهد شد سازگار باشد.
بنا براین حاكميت در واقع درجات مختلفي مي تواند داشته باشد وهيچ كشور قدرتمندي در دنياي كنوني امروز وجود ندارد كه حاكميت ملي مطلق داشته باشد وآن را اعمال كند .حاكميت ملي وميزان حاكميت ملي برمبناي قدرت ملي تعيين مي شود .دو فكتور اساسي درقدرت ملي وافزايش قدرت ملي بسيار اساسي است كه براي شما جوان ها و رقم زدن فرداي روشن اين مملكت حایز اهمیت است . يك مبناي قدرت ملي ثروت ملي است ؛ مبناي دوم قدرت ملي علم ودانش وتكنالوژي است .
كشورهايی امروز بهترين بهره را ازحاكميت ملي دارند كه هم ازمنبع ثروت وهم ازمنبع دانش برخوردار باشند . حتی براي كشوري مثل افغانستان، منبع دوم قدرت كه همانا دانش است بيش ازثروت مورد توجه است . زمانی شعراي ما ميگفتند :" توانا بود هركه دانا بود". اما امروز اين فرمول كه توانايی مساوي با دانايی است در ديد گاه شخصيت هاي سياسي مثل ميشل فكو و پست مدرنيست هاي غرب بيش ازما شرقي ها مورد توجه است .
|
نشریه فرهنگی سیاسی خبری راهبرد نو 18 |
|
نشریه فرهنگی سیاسی خبری راهبرد نو 19 |